Translation of "cantonment" into Persian

اردوگاه, اقامتگاه موقت نظامیان (به ویژه در نواحی تسخیر شده), تعیین اقامتگاه موقت برای نظامیان are the top translations of "cantonment" into Persian.

cantonment noun grammar

Temporary military living quarters. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • اردوگاه

    noun
  • اقامتگاه موقت نظامیان (به ویژه در نواحی تسخیر شده)

  • تعیین اقامتگاه موقت برای نظامیان

  • جا دهی

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "cantonment" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "cantonment" with translations into Persian

  • حریر کانتون · کرپ کانتون (که از کرپ دوشین ضخیم تر است)
  • رجوع شود به cotton flannel
  • (سوئیس) ایالت · (فرانسه) بخشی از اروندیسمان · (نشان های اشرافی) مربع کوچکی که معمولا بر سمت راست و بالای سپر ترسیم می شود · بخش · به کانتون بخش کردن · جا تعیین کردن (برای سربازان) · شهر کانتون (در جنوب چین - Guangzhou هم می گویند) · محل خواب و خوراک سربازان را معلوم کردن · مربع کوچکی در بالای پرچم (نزدیک به دسته) · مستقر کردن · کانتون
  • گوانگژو
  • جزایر کانتون اندربری · جزيره اندربري
  • (سوئیس) ایالت · (فرانسه) بخشی از اروندیسمان · (نشان های اشرافی) مربع کوچکی که معمولا بر سمت راست و بالای سپر ترسیم می شود · بخش · به کانتون بخش کردن · جا تعیین کردن (برای سربازان) · شهر کانتون (در جنوب چین - Guangzhou هم می گویند) · محل خواب و خوراک سربازان را معلوم کردن · مربع کوچکی در بالای پرچم (نزدیک به دسته) · مستقر کردن · کانتون
  • (سوئیس) ایالت · (فرانسه) بخشی از اروندیسمان · (نشان های اشرافی) مربع کوچکی که معمولا بر سمت راست و بالای سپر ترسیم می شود · بخش · به کانتون بخش کردن · جا تعیین کردن (برای سربازان) · شهر کانتون (در جنوب چین - Guangzhou هم می گویند) · محل خواب و خوراک سربازان را معلوم کردن · مربع کوچکی در بالای پرچم (نزدیک به دسته) · مستقر کردن · کانتون
  • (سوئیس) ایالت · (فرانسه) بخشی از اروندیسمان · (نشان های اشرافی) مربع کوچکی که معمولا بر سمت راست و بالای سپر ترسیم می شود · بخش · به کانتون بخش کردن · جا تعیین کردن (برای سربازان) · شهر کانتون (در جنوب چین - Guangzhou هم می گویند) · محل خواب و خوراک سربازان را معلوم کردن · مربع کوچکی در بالای پرچم (نزدیک به دسته) · مستقر کردن · کانتون
Add

Translations of "cantonment" into Persian in sentences, translation memory