Translation of "cap" into Persian
کلاه, کاسکت, کاپ are the top translations of "cap" into Persian.
An artificial upper limit or ceiling [..]
-
کلاه
nounhead covering
The drunken patriot had them in his cap, and produced them.
مست حفظ دائمالخمر که این اسناد را در کلاه خود پنهان کرده بود، آن را ارائه داد.
-
کاسکت
head covering
and his long visored cap concealed his countenance.
و کاسکت لبه پهن همیشگیش چهرهاش را پنهان میکرد.
-
کاپ
Maybe we should call him, Cap.
شايد ما او را بايد صدا بزنيم ، کاپ
-
Less frequent translations
- چاشنی
- سر
- کلاهک
- سرپوش
- درپوش
- حد
- سرمایه
- تشتک
- پایتخت
- بیشینه
- فینه
- پوشینه
- ترقه
- گنجایش
- (از دیگری) بهتر انجام دادن 3
- (بودجه و هزینه و غیره)حداکثر
- (بودجه و هزینه) بیشینه تعیین کردن
- (داروسازی) میل شود
- (داروسازی)کپسول
- (در بطری و غیره را) بستن
- (در نقل قول و مشاعره) جواب آوردن
- (طی مراسمی) کلاه اعطا کردن (مثلا هنگام پایان تحصیل) 0
- (کتاب) فصل
- برابری کردن
- به اوج رساندن
- بهره جویی کردن
- بهره گرفتن از
- ترقه ی ویژه ی تفنگ کودکان (cap gun)
- تشتک روی چیزی قرار دادن
- حرف بزرگ
- حرف بزرگ به کار بردن
- رجوع شود به mortar board
- رجوع شود به percussion cap
- سبقت گرفتن
- سر یا قله یا تارک چیزی را پوشاندن 1
- سياست عمومي كشاورزي
- شب کلاه
- محدود کردن
- مخفف : پاسداری هوایی غیر نظامی
- مشاعره کردن 2
- هر چیز کلاه مانند
- پیشی گرفتن بر
- کاپ (سیاست عمومی کشاورزی)
- کلاه (نرم و پارچه ای و بی لبه و یا فقط لبه ای در جلو)
- کلاه دار کردن
- کلاه سرگذاشتن
- کلاه لبهدار
- کلاه ویژه (که نشانگر شغل و غیره باشد)
- کلاه کپی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "cap" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
(European Union) Common Agricultural Policy. [..]
"CAP" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for CAP in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "cap"
Phrases similar to "cap" with translations into Persian
-
کلاه پارچه ای نظامی (که می توان آنرا تا کرد و در جیب گذاشت)
-
درب بطری
-
دمسرخ فرقسفید
-
(ارتش) کلاه کاسکت · کلاه خدمت · کلاه کپی · کپی
-
اقلیم کلاهکهای یخی
-
سر بطری (فلزی و دارای لبه ی گنگره دار که معمولا با بطری بازکن باز می شود)
-
مخفف : سرمایه ها · پایتخت ها
-
کلاه آزادی · کلاه فریژی