Translation of "cards" into Persian
بازی ورق (مثل پاسور و پوکر و غیره), بازی کردن با ورق, ورق بازی are the top translations of "cards" into Persian.
cards
noun
Plural form of card. [..]
-
بازی ورق (مثل پاسور و پوکر و غیره)
-
بازی کردن با ورق
-
ورق بازی
When you play cards the first time, you are almost sure to win.
اولین بار که ورق بازی میکنی، تقریباٌ مطمئنی که میبری.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "cards" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
CARDS
+
Add translation
Add
"CARDS" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for CARDS in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "cards"
Phrases similar to "cards" with translations into Persian
-
کارت ساعت-کارت تایم
-
کارت پانج
-
(عامیانه) دو آتشه · دارای کارت عضویت · عضو رسمی · واقعی
-
(ابزار دستی) کمان حلاجی · (به ویژه در مسابقات مشت بازی) یک سلسله مسابقاتی که تشکیل برنامه ی یک شب را می دهند · (خودمانی) کارت شناسایی مطالبه کردن 4 · (در پاک کردن پنبه وپشم و غیره) دستگاهی که لوله های خاردار آن الیاف را می زند · (عامیانه) آدم شوخ و خوشمزه · (مجازی) کارت برنده · (نساجی) کارد کردن · (نمایشات) نمایش یا آوازی که دربرنامه ی چاپ شده ذکر شده است · (پنبه و پشم و غیره) حلاجی کردن · اعلان · بخیدن · برس سیمی (که برای پرز دار کردن پارچه به کار می رود) · برگ · برگه · تخته مدار · جاروبک سیمی · دستگاه حلاجی (بخیدن) · رجوع شود به compass card · روی کارت نوشتن یا چاپ کردن 2 · شانه · شانه زدن · صف · صورت غذا · فرخنجیدن · فیش · فیش کردن 3 · قدرت 0 · ماشین کارد · مزاح · مقوای نازک · هوش · واخشگر · واخیدن · ورق · ورق بازی (playing cardهم می گویند) · ورقه · پرز شانه · پرز گیری · پروانه رسمی · کارت · کارت دادن به · کارت دار کردن 1 · کارت ویزیت · کارت ویزیت (calling card هم می گویند) · کارت پستی (postcard هم می گویند)
Add example
Add