Translation of "carried" into Persian
برده شد, حامل کرد, حمل شد are the top translations of "carried" into Persian.
carried
verb
Simple past tense and past participle of carry. [..]
-
برده شد
Four ingots carried off in a boat, and blood!
چهار شمش که با قایق برده شده بودند و خون!
-
حامل کرد
-
حمل شد
Two trunks, some bags and strapped up rugs, had been carried down into the hall.
دو صندوق، کیسههای متعدد، و یک بسته پتو به تالار حمل شده بود.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "carried" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "carried" with translations into Persian
-
(عامیانه) دو آتشه · دارای کارت عضویت · عضو رسمی · واقعی
-
مانده منقول به جلو-انتقال دادن به صفحه بعد
-
(از نظر مادی یا هزینه) سرپرستی کردن 1 · (بار مسئولیت و غیره را) بردوش کشیدن · (بازرگانی) برای فروش عرضه کردن 6 · (جزو برنامه) ارائه دادن 0 · (جنوب ایالات متحده) مشایعت کردن 5 · (حسابداری - ریاضی) از یک ستون (یا صفحه یا زمان) به ستون دیگر (و غیره) بردن · (در مورد صدا و غیره) رسیدن 4 · (رادیو و تلویزیون و روزنامه و غیره) حاوی بودن · (شهر و قلعه و غیره) گشودن · (موسیقی - در آواز) دقیقا و خوب از نت موسیقی پیروی کردن 8 · (کشاورزی) تولید کردن · (گلوله و غیره) برد 1 · آبستن بودن · ادب نگاه داشتن · ارفاق کردن 2 · انباشته کردن · انتقال دادن · انجام وظیفه کردن · با خود داشتن · بار بردن · باربری کردن · باردار بودن · برائت کردن · برد · بردن · برشانه کشیدن · برنده شدن (در انتخابات و مسابقات و غیره) 3 · به عمل آوردن · تحت تاثیر قرار دادن 9 · تحمل کردن · ترابرد · ترابرد کردن · ترابری · ترابری کردن · ترغیب کردن · تیررس · ثبت کردن · حامل بودن · حامله بودن · حمل · حمل قایق بین دو دریاچه · حمل کردن · خرجی دادن · دارای حرکات و رفتار بخصوصی بودن · داشتن · در شکم داشتن · دربرداشتن · دوش فنگ 4 · رسانا بودن · رساندن · رسایی 5 · رقم نقلی · سازش کردن · فتح کردن · منتقل کردن (در خود) · منظور کردن، لحاظ کردن، در نظر گرفتن · مورد تصویب قرار گرفتن 0 · مکاری 3 · نقل کردن · نگهداشتن · وادار کردن · وارد نمودن · پورتاژ 2 · پیروز شدن بر · کشت کردن 7 · کفالت کردن
-
مبلغ دفتری ثبت شده
Add example
Add