Translation of "casting" into Persian
ریختهگری, هنرآزمایی, (جانور شناسی) برافکنی are the top translations of "casting" into Persian.
casting
verb
noun
grammar
Present participle of cast. [..]
-
ریختهگری
manufacturing process
-
هنرآزمایی
pre-production process for selecting actors, dancers, singers, or extras for roles or parts in a script, screenplay, or teleplay
-
(جانور شناسی) برافکنی
-
Less frequent translations
- ريخته گري
- ریخته گری
- ریخته گری فلز
- عمل پرتاب (رجوع شود به cast)
- فلز ریخته گری شده
- هر چیز قالبگیری و ریخته گری شده
- هر چیزی که انداخته شود (مثل پوست مار)
- هرچیزی که بیرون ریخته شود (مثل مدفوع کرم خاکی)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "casting" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "casting" with translations into Persian
-
افسرده کردن · ترسانیدن
-
(با زور یا فشار) افکندن · (برای بازی در نمایش یا فیلم و غیره) هنرپیشه برگزیدن · (به فلز) شکل دادن · (سگ های شکاری را) پی شکار فرستادن · (شکار) دنبال شکار رفتن · (پزشکی) موادی که در برخی ازاندام های بیمار گونه تولید می شود 4 · (کشتی های بادبان دار) پشت (کشتی را) به باد کردن (to wear a ship هم می گویند) · (کشتیرانی) جهت حرکت را عوض کردن · اثر · استفراغ کردن · اظهار کردن · افکندن · انداختن · اواره شدن · بلند کردن · بچه آوردن (به ویژه قبل از موقع) · تاب · تاب برداشتن · تحت نظم و قاعده درآوردن · تولیدمثل کردن · جمع بستن (حساب ها یا مبالغ) · حالت و روحیه · حدس زدن · حساب کردن · خم شدن (مانند تیرهای قدیمی سقف برخی اتاق ها) · خم شدگی · خمش 3 · در قالب ریختن · دور انداختن · رد گرفتن · ریختن · ریخته گری · ریخته گری کردن · ریزش · سایه ی رنگ · طاس ریزی (در نرد) · طالع دیدن · طور افکنی · فال دیدن · فالگیری · قالب · قالب (فلزکاری و گچ کاری و غیره) 0 · قالب گرفتن یا شدن · قالبگیری کردن · قی کردن · لگد · متعجب شدن · مریض شدن · مقدار گچ (و غیره) قالبگیری شده · مقدارفلز ریخته گری شده · میزان یا نوع چیز ریخته شده : پوست انداخته شده (مثلا پوست مار) · نشانی که حاکی از چیزی باشد 2 · نظرافکنی · نقش تعیین کردن · پرت · پرت کردن · پرتاب · پرتاب کردن · پرسه زدن · پیش بینی (به ویژه وضع هوا) · پیش بینی کردن · کلیه ی بازیگران (یک فیلم یا نمایش و غیره) · گشتن · گچ استخوان بندی 1 · گچ گیری (استخوان شکسته)
-
آهن ریخته · چدن · چدنی · چُدني
-
دور انداختن
-
فولاد ریختگی · پولاد خشکه · پولاد ریخته · پولاد ریخته گری
-
(ماهیگیری با قلاب) وابسته به افکندن قلاب به آب
Add example
Add