Translation of "chasing" into Persian
تعقيب is the translation of "chasing" into Persian.
chasing
noun
verb
grammar
Present participle of chase. [..]
-
تعقيب
And yet chasing fugitives is a Marshal's primary function.
با اينحال تعقيبِ متهمِ ايالتي هدفِ اصليِ مارشاله.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "chasing" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "chasing" with translations into Persian
-
دنبال کردن
-
بدرقه کردن
-
دنبال کردن
-
(اغلب با the) شکار · (انگلیس) شکارگاه بی مرز و حصار (با park مقایسه شود) · (عامیانه) با شتاب رفتن · (فلز را) منقوش کردن · (لوله توپ) گردن · (لوله ی تفنگ و هفت تیر) کالیبر · (چهارچوب فلزی که حروف چیده شده برای چاپ را روی آن جایگزین می کنند) رانکا · بریدگی · بشگرد · بشگردی · تاراندن · تعقيب كردن · تعقیب · تعقیب کردن · جستجو کردن · جوبه جوبه کردن · دارای فرورفتگی کردن · دنبال روی · دنبال کردن · دنبال کردن (به منظور رسیدن یا صدمه زدن به کسی) · راندن واخراج کردن · سراغ گیری کردن · شكار · شکار · شکار کردن · شیار · شیاردار کردن · صید · فرار دادن · فرو رفتگی دیوار (برای اینکه ناودان یا لوله در آن جا بگیرد) · فرورفتگی ممتد · مسابقه · پرازه · پروانه ی شکار (در ناحیه ی ویژه ای) · پی کردن · کنده کاری کردن · یوختن · یوزیدن
-
برطرف کردن · دور کردن، تاراندن، گریزاندن، وادار به فرار کردن.
-
تعاقب عبث · تعقیب بی فایده · تلاش بیهوده · کسی را دنبال نخود سیاه فرستادن
-
شکرد
-
(اغلب با the) شکار · (انگلیس) شکارگاه بی مرز و حصار (با park مقایسه شود) · (عامیانه) با شتاب رفتن · (فلز را) منقوش کردن · (لوله توپ) گردن · (لوله ی تفنگ و هفت تیر) کالیبر · (چهارچوب فلزی که حروف چیده شده برای چاپ را روی آن جایگزین می کنند) رانکا · بریدگی · بشگرد · بشگردی · تاراندن · تعقيب كردن · تعقیب · تعقیب کردن · جستجو کردن · جوبه جوبه کردن · دارای فرورفتگی کردن · دنبال روی · دنبال کردن · دنبال کردن (به منظور رسیدن یا صدمه زدن به کسی) · راندن واخراج کردن · سراغ گیری کردن · شكار · شکار · شکار کردن · شیار · شیاردار کردن · صید · فرار دادن · فرو رفتگی دیوار (برای اینکه ناودان یا لوله در آن جا بگیرد) · فرورفتگی ممتد · مسابقه · پرازه · پروانه ی شکار (در ناحیه ی ویژه ای) · پی کردن · کنده کاری کردن · یوختن · یوزیدن
Add example
Add