Translation of "chipped" into Persian

لب پریده, پریده are the top translations of "chipped" into Persian.

chipped adjective verb grammar

having a chip (small piece) or chips missing [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • لب پریده

  • پریده

    He had been shaping a block of granite with a hammer when a chip flew into his left eye

    وقتی داشت یک قطعه سنگ گرانیت را با چکش شکل میاد تراشهای به درون چشم چپش پریده

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "chipped" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "chipped" with translations into Persian

  • سهام مرغوب
  • (با the یا با silicon) کامپیوتر · (با چکش و غیره) کنده کاری کردن · (بازی گلف) chip shot · (در قماربازی) ژتون · (لبه ی چیزی مانند فنجان را) پراندن · (مدفوع چهار پایان که برای سوخت به کار می رود) تپاله · (نادر) با تیشه و غیره بریدن یا قطع کردن · (کامپیوتر) چیپ · باریکه ی سیب زمینی سرخ کرده · براده · بریدن · تراش دادن · تراشه · تراشه کردن یا شدن · خاش · خرد شدن یا کردن · خرده چوب (یا سنگ و غیره) · خردک · رگه · سرگین · لب پریده شدن · مهره · نازکه · نقطه · هر چیز بی ارزش · پشیز 1 · پهن 0 · پوسته پوسته شدن · پولک · چلیکه · چیپس · ژتون · کندن (از راه تراشه سازی)
  • تخته و ریسمان سرعت سنج کشتی های قدیم
  • (بیشتر در انگلیس) ماهی و سیب زمینی سرخ کرده · فیش اند چیپس · چیپس و ماهی
  • (در معامله کردن) عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب · انگیزانه · اهرم چانه زنی · مزیت
  • تلف شدن · مردن · ناگهان ناپدیدشدن · هلاک شدن
  • چیپس
  • (بازار سهام) وابسته به سهام گران قیمتی که سابقه ی سودآوری خوب و ثبات قیمت دارد · (عامیانه) عالی · پربها
Add

Translations of "chipped" into Persian in sentences, translation memory