Translation of "claw" into Persian

چنگ, پنجه, ناخن are the top translations of "claw" into Persian.

claw verb noun grammar

A curved, pointed horny nail on each digit of the foot of a mammal, reptile, or bird. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • چنگ

    noun

    curved horny nail

    He slipped an inch and clawed for purchase with his hands.

    یک اینچ به پائین لیز خو رد وبرای گرفتن سنگی به زمین چنگ زد.

  • پنجه

    noun

    We don't have claws or fangs or armor.

    ما پنجه يا دندان نيش تيز يا زره نداريم.

  • ناخن

    noun

    My boy, I have been fighting for mutant rights since before you had claws.

    پسرم ، من خيلي قبل از اينکه تو ناخن دربياري براي حقوق جهش يافته ها مبارزه کردم

  • Less frequent translations

    • چنگال
    • چنگ زدن
    • چنگک
    • پنجول
    • انبرک
    • قلابک
    • مقراضک
    • منقاشک
    • پشکلیدن
    • چنگول
    • چنگوله
    • ناخنک
    • منگنه
    • (با چنگال) کندن یا گرفتن یا دریدن یا خراشیدن
    • (برخی جانوران مثل گربه و پلنگ) ناخن وانگشتان
    • (برخی سخت پوستان مانند خرچنگ و عقرب) قلابه
    • سر پنجه
    • ناخن تیز (پرندگان و برخی خزندگان و پستانداران)
    • هر چیز چنگال شکل
    • پنجول زدن
    • گاز انبر
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "claw" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "claw"

Phrases similar to "claw" with translations into Persian

  • شنگ پنجهکوچک خاوری
  • (عامیانه) لباس فراک · چكش دوشاخ · چکش قلابه دار · چکش میخ کش · چکش میخ کش (چکشی که یک سرش قلابه و شکاف دارد و برای کشیدن میخ به کار می رود) · کت دنباله دار
  • بيماريهاي سم · بيماريهاي چنگال · بیماریهای پا · درماتيت پا · لامينيتها
  • قورباغه پنجه دار آفریقایی
  • تبر چنگال دار · تبری که یک سرش قلابه یا چنگک دارد
  • پنجهها · چنگال
  • قورباغه پنجهدار
  • خرچنگ پنجه طلایی
Add

Translations of "claw" into Persian in sentences, translation memory