Translation of "clerical" into Persian
دفتری, روحانی, کشیش are the top translations of "clerical" into Persian.
clerical
adjective
noun
grammar
A member of the clergy. [..]
-
دفتری
We have a group of young ladies who tend to all of our clerical tasks:
... ما یه گروه از خانم های جوان داریم که کارهای دفتری مارو مثل
-
روحانی
adjective noun properthat every cleric that she had talked to had shut her down
که هر روحانی که او با او صحبت کرده بوده او را ساکت کرده،
-
کشیش
noun
-
Less frequent translations
- کشیشی
- دبیری
- منشیانه
- کاتوزی
- (جمع) جامه ی کشیشی
- (طرفدار نفوذ روحانیون در امور غیر مذهبی و کشوری) کشیش گرای
- آخوند گرای
- منشی گری
- وابسته به روحانیون
- وابسته به منشی گری و منشی ها
- کسوت آخوندی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "clerical" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Clerical
-
دفتری
We have a group of young ladies who tend to all of our clerical tasks:
... ما یه گروه از خانم های جوان داریم که کارهای دفتری مارو مثل
Phrases similar to "clerical" with translations into Persian
-
یقه ی کشیشی (یقه ی سفیدی که برخی کشیشان روی پیراهن خود می پوشند)
-
ارزیابی کار اداری-ارزیابی کار دفتری
-
دادگاه ویژه روحانیت
-
اجتماعی · روحانی · روحانی مسیحی · عضو کلیسا · مربوط به کلیسا · وابسته روحانیون · کاتوزی · کشیش
-
ضدروحانیگری
-
اشتباه دفتری
-
کار اداری؛ کار دفتری
-
(معمولا با تداعی منفی - طرفداری از قدرت روحانیون و نفوذ آنان در امور کشوری) کشیش گرایی · آخوند گرایی
Add example
Add