Translation of "cleverness" into Persian

زیرکی, زرنگی, هوش are the top translations of "cleverness" into Persian.

cleverness noun grammar

The property of being clever. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • زیرکی

    noun

    Going with the polish and the ruth lessness was a certain cleverness.

    همراه با این ظاهر فریبنده و بیرحمی تمام، یکنوع زیرکی هم وجود داشت.

  • زرنگی

    noun

    I'll very soon rub you out if you try getting clever with me.

    اگر بخواهی با من زرنگی کنی، بلافاصله ترتیب کارت را میدهم.

  • هوش

    noun

    Takes a clever woman to know how to make a home, all right!

    زن با هوش میداند که خانه را چه جوری باید درست کرد، همه چیز سر جاش!

  • Less frequent translations

    • استعداد
    • چابکی
    • نبوغ
    • تردستی
    • صفا
    • ریزه کاری
    • قوه ابتکار
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "cleverness" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "cleverness" with translations into Persian

  • آب زیر کاه · باهوش · بشول · دارای عقل معاش · رند · رندانه · زبر دست · زبردستانه · زبل · زرنگ · زرنگ (با تداعی منفی) · زیرک · شیطان · عاقل · ماهرانه · مبتکر · مرد رند · مطایبه آمیز،ظریف، سرگرم کننده، ظریفانه · ناقلا · نیرنگ باز · هژیر · چست · گر بز
  • سیستم های مستعد
  • آب زیر کاه · باهوش · بشول · دارای عقل معاش · رند · رندانه · زبر دست · زبردستانه · زبل · زرنگ · زرنگ (با تداعی منفی) · زیرک · شیطان · عاقل · ماهرانه · مبتکر · مرد رند · مطایبه آمیز،ظریف، سرگرم کننده، ظریفانه · ناقلا · نیرنگ باز · هژیر · چست · گر بز
  • آب زیر کاه · باهوش · بشول · دارای عقل معاش · رند · رندانه · زبر دست · زبردستانه · زبل · زرنگ · زرنگ (با تداعی منفی) · زیرک · شیطان · عاقل · ماهرانه · مبتکر · مرد رند · مطایبه آمیز،ظریف، سرگرم کننده، ظریفانه · ناقلا · نیرنگ باز · هژیر · چست · گر بز
  • آب زیر کاه · باهوش · بشول · دارای عقل معاش · رند · رندانه · زبر دست · زبردستانه · زبل · زرنگ · زرنگ (با تداعی منفی) · زیرک · شیطان · عاقل · ماهرانه · مبتکر · مرد رند · مطایبه آمیز،ظریف، سرگرم کننده، ظریفانه · ناقلا · نیرنگ باز · هژیر · چست · گر بز
  • آب زیر کاه · باهوش · بشول · دارای عقل معاش · رند · رندانه · زبر دست · زبردستانه · زبل · زرنگ · زرنگ (با تداعی منفی) · زیرک · شیطان · عاقل · ماهرانه · مبتکر · مرد رند · مطایبه آمیز،ظریف، سرگرم کننده، ظریفانه · ناقلا · نیرنگ باز · هژیر · چست · گر بز
Add

Translations of "cleverness" into Persian in sentences, translation memory