Translation of "clutches" into Persian

چنگ زدن, چنگال are the top translations of "clutches" into Persian.

clutches verb noun

Plural form of clutch. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • چنگ زدن

    You clutch onto life as if... your life was worth clutching onto.

    تو داري اونقدر به زندگي چنگ مي زني که انگار زندگيت ارزش اين چنگ زدن رو داشته

  • چنگال

    noun

    The first thing I remember the girl in the clutches of the dragon.

    اولین چیزی که من به یاد داشته باشید دختر در چنگال اژدها.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "clutches" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "clutches" with translations into Persian

  • جعبهدنده دوکلاچه
  • (مکانیک) کلاچ سایشی · کلاچ اصطکاکی
  • (با دست یا چنگ) گرفتن · (جمع) نفوذ و قدرت · (در جراثقال و غیره) چنگک · (عامیانه) سر بزنگاه · (مکانیک) کلاچ · دست (در رابطه با گرفتن) · دسته · روز مبادا · قاپ زدن · قاپیدن · قدرت · لانه ی پر از تخم مرغ (یا تخم پرنده) · محكم گرفتن · محکم چسبیدن · محکم گرفتن · نفوذ · هنگام خطر · چنگ · چنگال · کلاج · کلاج گرفتن · کلاچ · کپه ای از تخم (پرنده یا ماکیان) · کیف زنانه (بدون دسته یا تسمه) (clutch bag هم می گویند) · گروه · گله · یک دست (یا دسته ی) جوجه
  • چنگ انداختن
  • چنگ انداختن
  • (با دست یا چنگ) گرفتن · (جمع) نفوذ و قدرت · (در جراثقال و غیره) چنگک · (عامیانه) سر بزنگاه · (مکانیک) کلاچ · دست (در رابطه با گرفتن) · دسته · روز مبادا · قاپ زدن · قاپیدن · قدرت · لانه ی پر از تخم مرغ (یا تخم پرنده) · محكم گرفتن · محکم چسبیدن · محکم گرفتن · نفوذ · هنگام خطر · چنگ · چنگال · کلاج · کلاج گرفتن · کلاچ · کپه ای از تخم (پرنده یا ماکیان) · کیف زنانه (بدون دسته یا تسمه) (clutch bag هم می گویند) · گروه · گله · یک دست (یا دسته ی) جوجه
  • (با دست یا چنگ) گرفتن · (جمع) نفوذ و قدرت · (در جراثقال و غیره) چنگک · (عامیانه) سر بزنگاه · (مکانیک) کلاچ · دست (در رابطه با گرفتن) · دسته · روز مبادا · قاپ زدن · قاپیدن · قدرت · لانه ی پر از تخم مرغ (یا تخم پرنده) · محكم گرفتن · محکم چسبیدن · محکم گرفتن · نفوذ · هنگام خطر · چنگ · چنگال · کلاج · کلاج گرفتن · کلاچ · کپه ای از تخم (پرنده یا ماکیان) · کیف زنانه (بدون دسته یا تسمه) (clutch bag هم می گویند) · گروه · گله · یک دست (یا دسته ی) جوجه
  • چنگ انداختن
Add

Translations of "clutches" into Persian in sentences, translation memory