Translation of "combed" into Persian
combed
adjective
verb
Simple past tense and past participle of comb. [..]
Automatic translations of "combed" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
+
Add translation
Add
"combed" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for combed in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "combed" with translations into Persian
-
جنگاوری · جنگجویی
-
(با دقت و مثل هنگام شانه کردن) جستجو کردن · (بادفتین و غیره) پاک کردن · (در برخی پرندگان و ماکیان به ویژه خروس) تاج · (در مورد موج دریا) درهم غلطیدن · (همه جا را) گشتن · (پشم و غیره - با دستگاه) شانه کردن · (پنبه را) جین کردن · (پنبه زنی و پشم زنی و غیره) دفتین · آمیختن · آمیزه · افسر · ترکیب · ترکیب کردن · جستجو کردن · جغه · حلاجی کردن · خوچ · خوچه · دفته · رجوع شود به coomb · سرخاره · شان · شان عسل · شانه · شانه زدن · شانه کردن · شانه کردن (گیسو) · شانه ی عسل · قشوکردن · لالک · هرچیز شانه مانند: قشو · هرچیز مانند تاج خروس به ویژه برجستگی تارک کلاه خود و غیره : تاجک
-
(در شانه کردن موی سر و پاک کردن پنبه و غیره با دستگاه شانه زنی) مو یا الیافی که در شانه گیر می کند · دم شانه · موی ریخته
-
رجوع شود به coomb
-
مرتبسازی شانهای
-
جنگجو · دعوایی · زود خشم · ستیزه جو · ستیزه گر · ستیهنده · مبارز · متنازع فیه · مستعد جنگ · کله شق
-
جنگجویانه
-
شانه ای که دندانه هایش ظریف و به هم نزدیک باشند · شانه ی دندانه باریک
Add example
Add