Translation of "common" into Persian

شایع, معمولی, رایج are the top translations of "common" into Persian.

common adjective verb noun grammar

Mutual good, shared by more than one. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شایع

    adjective

    usual

    is what's causing osteochondral arthritis, a very common ailment.

    چیزی است که باعث استئو کندریت دیسکان زانو میشود و بسیار شایع است.

  • معمولی

    adjective

    ordinary

    The police treated Tom like a common criminal.

    پلیس با تام مانند یک مجرم معمولی رفتار می کرد.

  • رایج

    adjective

    usual

    I'm sorry, but my name, it is somewhat common.

    متاسفم ، اما اسم من ، چیزی که رایج ـه.

  • Less frequent translations

    • معمول
    • عام
    • مشترک
    • متداول
    • عادی
    • عمومی
    • معمولي
    • عامی
    • اشتراکی
    • همه
    • ساده
    • همگانی
    • عامیانه
    • زبون
    • پست
    • روزمره
    • همیشگی
    • متعارفی
    • زمخت
    • زبر
    • اولیه
    • خشن
    • رذل
    • ابتدایی
    • انبازین
    • غیرمفروز
    • رسوا
    • ناکس
    • دنی
    • دون
    • (ارتش) بدون درجه
    • (جمع) عوام
    • (جمع) عوام الناس
    • (حقوق) مشاع
    • (دارای جنسیت) مشترک 2
    • (در مورد افراد) آدم عادی
    • (دستور زبان) اسم عام (مانند: book و apple در مقایسه با اسم خاص مانند: Tehran)
    • (ریاضی - عدد) مشترک
    • (کالبدشناسی) منشعب
    • (کلیسا) مراسم وابسته به هر یک از اعیاد
    • (گاهی جمع) پارک
    • انشعابی 1
    • حق مشترک 0
    • زمخت و بی ادب
    • زمین همگانی
    • زیر حد معمول
    • شسته نشده
    • غیر اشرافی
    • مالکیت مشترک
    • محوطه ی عمومی
    • هر روزی
    • هم مذکر و هم مونث
    • همدار 3
    • همگان
    • پست فطرت
    • پیش پا افتاده
    • چند شاخه
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "common" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Common
+ Add

English-Persian dictionary

  • مشترک

    adjective

    I cannot understand why they are such good friends: they have little in common.

    من نمی توانم بفهمم آنها چرا اینطور دوستان خوبی هستند: آنها نقاط مشترک کمی با هم دارند.

Phrases similar to "common" with translations into Persian

Add

Translations of "common" into Persian in sentences, translation memory