Translation of "commonplaceness" into Persian

ابتذال, کهنگی, پیش پاافتادگی are the top translations of "commonplaceness" into Persian.

commonplaceness noun grammar

The state or quality of being commonplace. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • ابتذال

    I suppose it was commonplace in me that I felt slightly outraged at his lack of spirit.

    تصور مکنم اینکه من از بی روحی او اندکی خشمگین شده بودم ابتذال خود من بود.

  • کهنگی

  • پیش پاافتادگی

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "commonplaceness" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "commonplaceness" with translations into Persian

  • کتابچه ی حاوی کلمات قصار و شعر و غیره که برای استفاده ی شخصی از مراجع گوناگون نقل می شود
  • (در اصل) قطعه ای که در دفترچه ی کلمات قصار (commonplace book) ذکر شده است · ابتذال · بسیار یاب · بیاتی · حرف تکراری · عادی · كليشه · مبتذل · معمولی · پر واضح · پیش پا افتاده · پیش پا افتادگی · چیز واضح (که گفتنش بی جا است) · کلمه مبتذل · کهنه مبتذل
  • (در اصل) قطعه ای که در دفترچه ی کلمات قصار (commonplace book) ذکر شده است · ابتذال · بسیار یاب · بیاتی · حرف تکراری · عادی · كليشه · مبتذل · معمولی · پر واضح · پیش پا افتاده · پیش پا افتادگی · چیز واضح (که گفتنش بی جا است) · کلمه مبتذل · کهنه مبتذل
  • (در اصل) قطعه ای که در دفترچه ی کلمات قصار (commonplace book) ذکر شده است · ابتذال · بسیار یاب · بیاتی · حرف تکراری · عادی · كليشه · مبتذل · معمولی · پر واضح · پیش پا افتاده · پیش پا افتادگی · چیز واضح (که گفتنش بی جا است) · کلمه مبتذل · کهنه مبتذل
Add

Translations of "commonplaceness" into Persian in sentences, translation memory