Translation of "complicate" into Persian
پیچیدن, (قدیمی) رجوع شود به complicated, (گیاه شناسی - جانورشناسی) تا دار (از درازا تاخورده مثل برخی برگ ها و بال های حشرات) are the top translations of "complicate" into Persian.
complicate
adjective
verb
grammar
(transitive) To fold or twist together; to combine intricately; to make complex; to combine or associate so as to make intricate or difficult. [..]
-
پیچیدن
verb -
(قدیمی) رجوع شود به complicated
-
(گیاه شناسی - جانورشناسی) تا دار (از درازا تاخورده مثل برخی برگ ها و بال های حشرات)
-
Less frequent translations
- بغرنج شدن یا کردن
- بهت زده کردن
- تودر تو کردن
- در هم تنیده
- درهم پیچیده کردن یا شدن
- دشوار کردن
- مشکل شدن یا کردن
- هم پیچیده کردن یا شدن
- وخیم تر کردن
- گره ناک شدن
- گوریده شدن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "complicate" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "complicate" with translations into Persian
-
پیچیدگی
-
در هم تنیدگی
-
عوارض آبستنی · مشكلات آبستني
-
(قدیمی) رجوع شود به accomplice
-
آنچه که فهم یا تنظیم یا حل آن مشکل باشد · بغرنج · تودرتو · سر در نیاوردنی · هم پیچیده · پیچاپیچ · پیچیده · گره ناک
-
کار پیچیده
-
(جمع) عوارض · (پزشکی) بیماری ثانوی · اشکال · بغرنج سازی · تودرتویی · دردسر · هم تافتگی · هم پیچیدگی · پیچیدگی · گوریدگی
-
عوارض زایمان
Add example
Add