Translation of "condemnation" into Persian
محکومیت, حکم, گناه are the top translations of "condemnation" into Persian.
The act of condemning or pronouncing to be wrong; censure; blame; disapprobation. [..]
-
محکومیت
nounInstead, he arranged for humans to be delivered from condemnation to sin and death.
بلکه تدارکی دید که انسانها از محکومیت گناه و مرگ رهایی یابند.
-
حکم
nounThis wicked world has long since been condemned, and its execution is now close at hand.
حکم این دنیا یا نظام شریر مدتها پیش صادر شده و نابودی آن نزدیک است.
-
گناه
nounYour word on this will condemn us or absolve us.
قول تو در این مورد میتونه مارو متهم یا بی گناه کنه.
-
Less frequent translations
- نکوهش
- سرزنش
- تقصیر
- جمله
- دادباختگی
- مردودشماری
- مجرمیت
- نفرت
- علت محکومیت
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "condemnation" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
"Condemnation" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Condemnation in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "condemnation" with translations into Persian
-
(حقوق) محکوم کردن · (در مورد ساختمان غیر قابل سکنی) کلنگی اعلام کردن · (سخت) نکوهش کردن · (مجازی) محکوم شمردن · (ملک خصوصی را برای مصارف عام المنفعه به قیمت روز) خریدن · (پهلوی) ایراختن · تخطئه کردن · تصاحب کردن · تقبیح کردن · حکم خرابی صادر کردن · دادباخته کردن · رسوا کردن · سرزنش (شدید) کردن · محکوم به خراب شدن کردن · محکوم کردن · مردود شمردن · مصادره کردن · مقصر شناختن · مقصر قلمداد کردن · مورد استیضاح و بازخواست قراردادن
-
محکوم
-
جنایی · شایان سرزنش · قابل اعتراض · محکوم شدنی · محکوم کردنی
-
(حقوق) محکوم کردن · (در مورد ساختمان غیر قابل سکنی) کلنگی اعلام کردن · (سخت) نکوهش کردن · (مجازی) محکوم شمردن · (ملک خصوصی را برای مصارف عام المنفعه به قیمت روز) خریدن · (پهلوی) ایراختن · تخطئه کردن · تصاحب کردن · تقبیح کردن · حکم خرابی صادر کردن · دادباخته کردن · رسوا کردن · سرزنش (شدید) کردن · محکوم به خراب شدن کردن · محکوم کردن · مردود شمردن · مصادره کردن · مقصر شناختن · مقصر قلمداد کردن · مورد استیضاح و بازخواست قراردادن
-
جنایی · شایان سرزنش · قابل اعتراض · محکوم شدنی · محکوم کردنی