Translation of "confident" into Persian

مطمئن, دلگرم, خوش بینانه are the top translations of "confident" into Persian.

confident adjective noun grammar

self-confident [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مطمئن

    adjective

    When he saw the light in his grandfather's room he would gain confidence.

    هنگامی که از اتاق پدربزرگ روشنائی به چشمش میخورد مطمئن میشد.

  • دلگرم

    adjective

    Reverend Ipe smiled his confident ancestor smile out across the road instead of the river.

    جناب کشیش ایپ به جای رودخانه به طرف جاده لبخند میزد، لبخندی دلگرم کننده چون اجدادش.

  • خوش بینانه

  • Less frequent translations

    • رازگو
    • (مهجور) زودباور
    • بی باک
    • بی لغزش
    • ثابت قدم
    • خاطر جمع
    • دارای اعتماد به نفس (self-confident هم می گویند)
    • رجوع شود به confidant
    • کسی که به دیگری زود اعتماد کند
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "confident" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "confident" with translations into Persian

  • دوست مورد اعتماد · رازدار · محرم · محرم راز · معتمد · همراز
  • رازگو · زود اعتماد · زود باور · ساده دل · کالو · کالوس · کسی که به دیگری زود اعتماد کند
  • (از روی اعتماد به دیگری) سپردن · (راز یا امور خصوصی خود را با کسی) در میان گذاشتن · (معمولا با: in someone) مورد اعتماد قرار دادن · (معمولا با: to) درد دل کردن با · اعتماد کردن به · راز دل را گفتن · سپردن · محرم کردن · محرمانه گفتن
  • ضریب اطمینان
  • شیاد · کلاهبردار · گوشبر
  • اعتماد به نفس
  • (انجیل) چیز مورد اعتماد یا اطمینان · اطمینان · اعتماد · اعتماد به راز نگهداری دیگری · اعتماد به نفس · اعتماد به نفس (self-confidence هم می گویند) · تقلبی · ثقة، اطمينان بخود , اعتماد بنفس , اطمينان , اعتماد , ايمان , توکل , پشت گرمي , اميد , اعتقاد · در میان گذاری · راز · راز داری · رازگویی · سر · شیادانه · محرم سازی · محرمانه · محرمیت · موضوع خصوصی · هرچیز محرمانه · کلاهبردارانه
  • محرمانه گفتن
Add

Translations of "confident" into Persian in sentences, translation memory