Translation of "consummative" into Persian
انجام دهنده, تمام کننده, تکمیل کننده are the top translations of "consummative" into Persian.
consummative
adjective
grammar
Serving to consummate or complete.
-
انجام دهنده
-
تمام کننده
-
تکمیل کننده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "consummative" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "consummative" with translations into Persian
-
بطورکامل
-
اتمام · اجرا · انتها · انجام · اوج · به فعل رسانی ازدواج (با انجام جماع) · شب زفاف · فرجام · پایان · کمال
-
(با انجام جماع) ازدواج را قانونی کردن یا به فعل رساندن · استاد · انجام دادن · با استادی · به انجام رساندن · به اوج رساندن · به کمال رساندن · تمام عیار · تمام و کمال · تمام کردن · زبردست · عالی · ماهر · متخصص عالی رتبه · کامل
-
اتمام · اجرا · انتها · انجام · اوج · به فعل رسانی ازدواج (با انجام جماع) · شب زفاف · فرجام · پایان · کمال
-
(با انجام جماع) ازدواج را قانونی کردن یا به فعل رساندن · استاد · انجام دادن · با استادی · به انجام رساندن · به اوج رساندن · به کمال رساندن · تمام عیار · تمام و کمال · تمام کردن · زبردست · عالی · ماهر · متخصص عالی رتبه · کامل
Add example
Add