Translation of "cradling" into Persian

چهارچوب, کلاف are the top translations of "cradling" into Persian.

cradling noun verb grammar

Present participle of cradle. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • چهارچوب

  • کلاف

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "cradling" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "cradling" with translations into Persian

  • (با داس) بریدن 0 · (با داس) درو کردن · (در گهواره) تکان دادن · (شعر قدیم) استراحتگاه · (معدن طلا) زرگیری کردن (با شستن شن طلادار در تاوه ی چوبی) 1 · (معدن طلا)لاوک (جعبه ی روبازی که شن زر دار را در آن می ریختند و در آن تکان می دادند تا طلای آن جدا شود) · (مهجور) غنودن (در گهواره) · (هر چیز گهواره مانند): چارچوب یا گهواره (برای درجا نگهداشتن هواپیمای در حال تعمیر یا کشتی در حال ساخته شدن و غیره) · (چارچوبی که در بستر بیمار زیر ملافه قرار می دهند تا ملافه با زخم های بیمار تماس پیدا نکند) چارچوب · (کشاورزی) حفاظ دسته ی داس (نام کامل آن :cradle scythe) · (کودک را) بزرگ کردن · (گندم و غیره را) داس کردن · (گهواره وار) در آغوش گرفتن · آسودگاه · آغوش · بار آوردن · بدنه ی تلفن (که گوشی روی آن قرار می گیرد) · بغل کردن · بچگی · تاوه · تکیه گاه · جاتلفنی (نام کامل آن : cradle telephone) · خاستگاه · خردی · در گهواره قرار دادن · دوران طفولیت · زادبوم · زادگاه · زیرانداز · زیربند · منشا · مهد · نگه داشتن (با دقت) · پروردن · کلاف · کودکی · گاهواره · گهواره
  • (بازی بچه ها) نخ بازی · ساختن طرح های مختلف با نخ و انگشتان
  • (با داس) بریدن 0 · (با داس) درو کردن · (در گهواره) تکان دادن · (شعر قدیم) استراحتگاه · (معدن طلا) زرگیری کردن (با شستن شن طلادار در تاوه ی چوبی) 1 · (معدن طلا)لاوک (جعبه ی روبازی که شن زر دار را در آن می ریختند و در آن تکان می دادند تا طلای آن جدا شود) · (مهجور) غنودن (در گهواره) · (هر چیز گهواره مانند): چارچوب یا گهواره (برای درجا نگهداشتن هواپیمای در حال تعمیر یا کشتی در حال ساخته شدن و غیره) · (چارچوبی که در بستر بیمار زیر ملافه قرار می دهند تا ملافه با زخم های بیمار تماس پیدا نکند) چارچوب · (کشاورزی) حفاظ دسته ی داس (نام کامل آن :cradle scythe) · (کودک را) بزرگ کردن · (گندم و غیره را) داس کردن · (گهواره وار) در آغوش گرفتن · آسودگاه · آغوش · بار آوردن · بدنه ی تلفن (که گوشی روی آن قرار می گیرد) · بغل کردن · بچگی · تاوه · تکیه گاه · جاتلفنی (نام کامل آن : cradle telephone) · خاستگاه · خردی · در گهواره قرار دادن · دوران طفولیت · زادبوم · زادگاه · زیرانداز · زیربند · منشا · مهد · نگه داشتن (با دقت) · پروردن · کلاف · کودکی · گاهواره · گهواره
  • (با داس) بریدن 0 · (با داس) درو کردن · (در گهواره) تکان دادن · (شعر قدیم) استراحتگاه · (معدن طلا) زرگیری کردن (با شستن شن طلادار در تاوه ی چوبی) 1 · (معدن طلا)لاوک (جعبه ی روبازی که شن زر دار را در آن می ریختند و در آن تکان می دادند تا طلای آن جدا شود) · (مهجور) غنودن (در گهواره) · (هر چیز گهواره مانند): چارچوب یا گهواره (برای درجا نگهداشتن هواپیمای در حال تعمیر یا کشتی در حال ساخته شدن و غیره) · (چارچوبی که در بستر بیمار زیر ملافه قرار می دهند تا ملافه با زخم های بیمار تماس پیدا نکند) چارچوب · (کشاورزی) حفاظ دسته ی داس (نام کامل آن :cradle scythe) · (کودک را) بزرگ کردن · (گندم و غیره را) داس کردن · (گهواره وار) در آغوش گرفتن · آسودگاه · آغوش · بار آوردن · بدنه ی تلفن (که گوشی روی آن قرار می گیرد) · بغل کردن · بچگی · تاوه · تکیه گاه · جاتلفنی (نام کامل آن : cradle telephone) · خاستگاه · خردی · در گهواره قرار دادن · دوران طفولیت · زادبوم · زادگاه · زیرانداز · زیربند · منشا · مهد · نگه داشتن (با دقت) · پروردن · کلاف · کودکی · گاهواره · گهواره
Add

Translations of "cradling" into Persian in sentences, translation memory