Translation of "cross" into Persian

صلیب, خاج, چلیپا are the top translations of "cross" into Persian.

cross adjective verb noun adposition grammar

A geometrical figure consisting of two straight lines or bars intersecting each other such that at least one of them is bisected by the other. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • صلیب

    noun

    gesture made by Christians [..]

    Let me bless you and sign you with the cross.

    پس بگذار علامت صلیب بر تو بکشم و دعای خیر بدرقهات کنم!

  • خاج

    noun

    gesture made by Christians [..]

    Grigory replied as he rose and crossed himself.

    گری گوری پلکها را چین داده کاسه را پس زد و خاج بر خود کشید.

  • چلیپا

    geometrical figure [..]

    Silver leant back against the wall, his arms crossed

    سیلور هم دستهایش را روی سینهاش چلیپا ساخته بود و به دیوار تکیه داده

  • Less frequent translations

    • عرض چیزی را طی کردن
    • گذشتن
    • همبر
    • کج خلق
    • چهارراه
    • متقابل
    • ضربدر
    • خشمگین
    • بدعنق
    • مخالف
    • بدخلق
    • پیوندی
    • دگرگشن
    • ضد
    • سراسری
    • مسیحیت
    • تقاطعی
    • دوسویه
    • دگرگشنی
    • زودخشم
    • عیسویت
    • ناهمدل
    • همبره
    • همکرده
    • کیاگن
    • ممزوج
    • آمیزه
    • زیانبخش
    • پاد
    • نادرستی
    • (از سر تا سر چیزی) رد شدن
    • (خودمانی) تقلب (به ویژه در مسابقات ورزشی)
    • (در مراسم کلیسایی) چوب دستی بلندی که سر آن چلیپاسان است
    • (در چهار راه یا روی سنگ قبر وغیره) یادبود صلیب نشان
    • (سیم های برق) اتصالی کردن 0
    • (قدیمی) مضر
    • (مشت بازی) ضربه به تارک (یا فرق سر) 5
    • (کشاورزی - دام پزشکی) آمیختن (چند نوع گوناگون)
    • (کشاورزی - دام پزشکی) آمیزش (چند نوع مختلف)
    • (کشاورزی - دام پزشکی) دورگه
    • آسیب گر 2
    • از یک سو به سوی دیگر رفتن
    • با گزند
    • به حساب متقابل منظور کردن
    • به هم رسیدن و از هم گذشتن
    • بی نتیجه گذاردن
    • تقاطع کردن
    • تلاقی کردن
    • تو روی کسی ایستادن
    • خلاف میل کسی رفتار کردن
    • دو خط متقاطع
    • دو رگه (یا چند رگه) کردن
    • دگرگشن کردن
    • رجوع شود به C( -23 crosswise بزرگ - نجوم) Northern Cross و Southern Cross
    • رجوع شود به crucifix
    • روبرو شدن با
    • رودررو 7
    • زخمی کردن
    • سرکش گذاشتن 1
    • صلیب دار کردن
    • عبور کردن
    • عصبانی 9
    • علامت جمع (یا ضرب)
    • مخالفت کردن با
    • مخلوط 3
    • مدال صلیب
    • ناامید کردن
    • نابکاری 4
    • ناهم رای
    • نشان صلیب (که مسیحیان به گردن می آویزند یا بالای کلیسا نصب می کنند و غیره)
    • نشان صلیب روی چیزی نقش کردن (یا به طور نمادین با انگشت روی سینه رسم کردن)
    • همبر شدن
    • همبرسان 6
    • همکارانه 0
    • هیچ کردن
    • وجب کردن
    • پل بستن
    • پیوند 1
    • پیوند زدن
    • پیوند زدن 2
    • چند رگه
    • چوب لای چرخ کسی گذاشتن 8
    • گرفتار شدن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "cross" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Cross proper noun

A topographic surname for someone who lived near a stone cross on a road [..]

+ Add

"Cross" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Cross in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "cross"

Phrases similar to "cross" with translations into Persian

Add

Translations of "cross" into Persian in sentences, translation memory