Translation of "crown" into Persian

تاج, هباک, تارک are the top translations of "crown" into Persian.

crown adjective verb noun grammar

A reward of victory or a mark of honor. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تاج

    noun

    royal headdress [..]

    I do not believe any people entitled to crowns and sceptres can have taken up their quarters.

    گمان نمیکنم کسانی با عصا و تاج شاهی مقیم باشند.

  • هباک

    topmost part of of the head

  • تارک

    topmost part of of the head

    And with Sondra as thecentral or crowning jewel to so much sudden and such Aladdin likesplendor.

    سوندرا را بگو که آن وقت چون گوهر شاهواری بر تارک این شکوه علاء الدینوار مینشست.

  • Less frequent translations

    • افسر
    • طوقه
    • تاجگذاری کردن
    • سر
    • دربار
    • فرق
    • شاه، سلطان، ملکه
    • سلطنتی
    • مغز
    • کلاه
    • اعلاترین
    • دیهیم
    • سرشاخه
    • صله
    • فرازینگاه
    • چکاد
    • کاچک
    • همایونی
    • پوشاندن
    • کله
    • (انگلیس - سابقا) سکه ی تاجدار
    • (با حقله ی گل و غیره) جایزه دادن
    • (بخش بالای کلاه) نوک کلاه
    • (برآمده ترین بخش لنگر کشتی که میان دو سر آن قرار دارد) سرلنگر
    • (به ویژه در مسابقات ورزشی) جایزه
    • (خودمانی) تو سری زدن 0
    • (سر) تارک
    • (معمولا C بزرگ) وابسته به پادشاه
    • (نشان پیروزی یا افتخار) تاج گل
    • (پادشاهان) تاج
    • (کوه یا طاق و غیره) قله
    • (گیاه شناسی) تاج گل
    • بر فراز قرار گرفتن یا قرار دادن
    • برجسته ترین 1
    • به اوج رسیدن
    • بهترین آذین (چیزی) بودن 9
    • تاج بر سر نهادن 6
    • تاج درخت (شاخ و برگ بالای آن)
    • تاج دندان
    • تاج دندان 2
    • تاج لنگر 4
    • حلقه ی گل (برای قرار دادن روی سر)
    • دیهیم (korona هم می گویند)
    • روکش دندان
    • روکش دندان (مصنوعی)
    • روکش کردن 3
    • ریشتاج (محل اتصال ریشه و ساقه)
    • زبده ترین
    • سرور بودن
    • شاخسار 5
    • فایق شدن
    • مزین کردن
    • مقام ارجمند دادن 7
    • نشان سلطنت
    • نوک درخت
    • هر چیز تاج سان
    • چکا 0
    • کامیاب شدن 8
    • کراون (برابر با 52 پنس)
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "crown" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Crown proper noun

The sovereign, in a monarchic country. [..]

+ Add

"Crown" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Crown in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "crown"

Phrases similar to "crown" with translations into Persian

  • گنجشک کاکلزری
  • رجوع شود به hole saw
  • رجوع شود به Corona Australis
  • سر بطری (فلزی و دارای لبه ی گنگره دار که معمولا با بطری بازکن باز می شود)
  • (خوراک پردازی) گوشت دنده ی کباب کرده (که به صورت تاج در سینی قرار می دهند)
  • کبوتر تاجدار جنوبی
  • (اسبدوانی) قهرمانی مسابقات Derby وPreakness و Belmont · (بیس بال) قهرمانی سه گانه (از نظر میانگین چوگان زنی و آوردن امتیاز و غیره)
  • برگسار · تاج پوشش · تاجپوشه · تاجپوشه برگ · سايبان جنگلي · سايبان درخت · سایهانداز · شبدر درختي · لایه گياهي
Add

Translations of "crown" into Persian in sentences, translation memory