Translation of "cue" into Persian

علامت دادن, صف, رهگشا are the top translations of "cue" into Persian.

cue verb noun grammar

An action or event that is a signal for somebody to do something. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • علامت دادن

    noun

    action or event that is a signal to do something

  • صف

    Look food is on go and make a cue.

    ببين دارن شام ميدن ، برو صف وايسا

  • رهگشا

  • Less frequent translations

    • ایما
    • آرنگ
    • گویزن
    • کنایه
    • برگه
    • (با اشاره و غیره) یادآور شدن
    • (بیلیارد و اسنوکر و غیره) چوب بیلیارد
    • (بیلیارد و غیره) با گویزن توپ سفید را زدن
    • (تئاتر و غیره) اشاره
    • (رادیو و فیلم و تلویزیون) فرمان
    • (روان شناسی) نشانه
    • (قدیمی) خلق و خو
    • (نادر) خطمشی
    • (نادر) نقش بازیگر در نمایش
    • (نمایش و موسیقی) سر نخ دادن
    • (هر اشاره یا حرفی که آغاز کاری را یادآور شود) علامت
    • اشاره کردن
    • حرکت یا نشانی که نوازنده یاخواننده را به آغاز کاری یادآوری می کند
    • راهنما (انگیزه ی ثانوی که راهنما یا راهگشای رفتار و کنش است)
    • رجوع شود به queue
    • رهگشا شدن
    • سر نخ
    • سرنخ (واژه یا عبارت و غیره که هنرپیشه را به انجام کاری یادآوری می کند)
    • سریع کردن
    • صف بستن
    • طرز فکر
    • نشانه دادن
    • گیسو را بافتن
    • یاداور شدن
    • یاداوری کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "cue" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

CUE Acronym

Clear and Unmistakable Error; legal standard for appeal of a decision by a Board of Veterans Appeals in the United States.

+ Add

"CUE" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for CUE in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "cue"

Phrases similar to "cue" with translations into Persian

  • (تلویزیون) کارت یادآوری (که از دید بینندگان پنهان است و برای کمک به حافظه ی بازیگر به کار می رود)
  • (بیلیارد و اسنوکر و پول) گوی (معمولا سفید) که با گویزن رانده می شود · گوی نشانه
  • بیلیارد
  • علایم
Add

Translations of "cue" into Persian in sentences, translation memory