Translation of "cultivation" into Persian
کشت, کشاورزی, زراعت are the top translations of "cultivation" into Persian.
cultivation
noun
grammar
The art or act of cultivating; improvement of land for or by agriculture [..]
-
کشت
art or act of cultivating
So we began cultivating these products, these microbes, in our lab.
پس شروع کردیم به کشت دادن این محصولات٬ این میکروبها٬ در آزمایشگاهمان.
-
کشاورزی
nounBehind the capital lies a narrow coastal plain which is the only cultivated area in the country
پشت پایتخت، یک جلگهٔ باریک ساحلی آرمیده که تنها ناحیه کشاورزی کشور،
-
زراعت
noun
-
Less frequent translations
- کشتکاری
- کشتزار
- كشت
- پرورش
- کاشت
- آموختگی
- بافرهنگی
- برز
- برزش
- برزه
- تعارز
- معرفت
- فرهنگ
- (با کوشش) به دست آوردن
- (بیشتر در مورد علاقه و دوستی) کسب کردن
- به عمل آوری
- فضل و کمال
- كشت و زرع
- كشت و زرع گياه
- کشت و زرع
- کشت و کار
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "cultivation" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "cultivation" with translations into Persian
-
کشت تراز · کشت همتراز
-
خاكهاي قابل زراعت · خاکهای قابل کشت · خاکهای كشتني
-
خاکورزی حداقل · كشت و زرع حداقل
-
برزش پذیر (cultivatable هم می گویند) · قابل کشت و زرع · پروردنی · کشت پذیر
-
(ماشین شخم و علف زدایی) کشتگر · برزگر · به عمل آورنده · زارع · زمین شل کن · فلاح · پرورنده · کاشتگر · کدیور · کشاورز · کشتکار · کولتیواتر
-
(گیاه) اهلی (در مقابل وحشی) · آموخته · آموزش دیده · با ادب · با فرهنگ · با فضیلت · با معرفت · با نزاکت · با کمال · تحصیل کرده · زیر کشت · متمدن · کاشتنی · کشت زاد · کشت شده · کشتنی
-
کلم
Add example
Add