Translation of "curling" into Persian

کرلینگ, بازی کرلینگ (دو گروه چهار نفری, در مقابل هم روی یخ بازی می کنند و هدف لغزاندن دیسک فلزی یا curling stone به دروازه ی حریف است و بازیکنان چوگان های جاروب مانند در دست دارند) are the top translations of "curling" into Persian.

curling noun adjective verb grammar

a sport where players aim and slide stones down a sheet of ice [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • کرلینگ

    team sport

  • بازی کرلینگ (دو گروه چهار نفری

  • در مقابل هم روی یخ بازی می کنند و هدف لغزاندن دیسک فلزی یا curling stone به دروازه ی حریف است و بازیکنان چوگان های جاروب مانند در دست دارند)

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "curling" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Curling proper

A surname.

+ Add

"Curling" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Curling in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "curling"

Phrases similar to "curling" with translations into Persian

  • كاسني ترد · کاسنیفرنگیها
  • (از روی تحقیر یا سرزنش و غیره) پشت لب نازک کردن · (زلف) فر · (هرچیز حلقوی یا حلزون مانند) مارپیچ · (کشاورزی - بیماری گیاهی که موجب حلقه شدن برگ می شود) پیچش · (گیسو) چین و شکن دار کردن یا شدن · اشکنج · اشکنجیدن · تاب · تاب برداشتن · تاباندن · تابیدن · تاو · جعد · حلزونی شکل شدن · حلقه · حلقه حلقه کردن · حلقه شدن · زلف · شکنج · طومار · فر انداختن · فرفری کردن یا شدن · مارپیچ شدن · ماز · مجعد کردن یا شدن · مرغول · موجدار شدن · پرهونه · پیچ · پیچاندن · پیچه · پیچک · چنبره · کلج · کلج دار کردن · گرنج · گیسو
  • بارهنگ آبی فردار
  • جمینیویروس پیچش برگ زرد گوجهفرنگی · ويروس پيچش برگ زرد گوجهفرنگي
  • (زنانه) حلقه ی مو که با گیره در جای خود ثابت شده است
  • (گیاه شناسی) شکنج نیلی (انواع گیاهان جنس Trichostema از خانواده ی blue curls( )mint هم می نویسند)
  • مجعد
  • موی شق که با تف صاف و خوابیده کرده باشند
Add

Translations of "curling" into Persian in sentences, translation memory