Translation of "daring" into Persian

شهامت, جسارت, شجاع are the top translations of "daring" into Persian.

daring adjective noun verb grammar

Present participle of dare. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شهامت

    noun

    I dare you to totally blow these normal people's minds right now.

    من میخوام شهامت اینو داشته باشی که ذهن آدمای.عادیو بخونی

  • جسارت

    noun

    He won't be able to dare anything for a very long time.

    او تا مدت زيادي جسارت انجام کاري را نخواهد داشت.

  • شجاع

    adjective

    Not terribly strong or daring, but knows how to manage a prize, reliable in that way.

    زياد قوي و شجاع نيست ، اما ميتونه غارت کنه ، از اين نظر قابل اطمينانه.

  • Less frequent translations

    • با تهور
    • بی ادب
    • بی باکی
    • بی پروا
    • بی پروایی
    • بیباک
    • بیباکانه
    • تهور
    • جرات
    • دلير
    • دلیر
    • دلیرانه
    • دلیری
    • شجاعانه
    • شجاعت
    • متهور
    • متهورانه
    • مخاطره آمیز
    • نترس
    • وقیح
    • پر جرات
    • پر مخاطره
    • پردلی
    • گستاخ
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "daring" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "daring" with translations into Persian

  • به خود اجازه دادن · به مبارزه (و غیره)طلبی · به چالش طلبیدن · جرات کردن · روی (انجام عملی را) داشتن · شهامت · شهامت داشتن · هل من مبارز گفتن · هل من مبارز گویی · ویرجینیا دیر (اولین انگلیسی متولد در امریکا) · چالش
  • گمان بردن، حدس زدن، فکر کردن، خیال کردن، فرض کردن، استنباط کردن
  • به خود اجازه دادن · به مبارزه (و غیره)طلبی · به چالش طلبیدن · جرات کردن · روی (انجام عملی را) داشتن · شهامت · شهامت داشتن · هل من مبارز گفتن · هل من مبارز گویی · ویرجینیا دیر (اولین انگلیسی متولد در امریکا) · چالش
  • به خود اجازه دادن · به مبارزه (و غیره)طلبی · به چالش طلبیدن · جرات کردن · روی (انجام عملی را) داشتن · شهامت · شهامت داشتن · هل من مبارز گفتن · هل من مبارز گویی · ویرجینیا دیر (اولین انگلیسی متولد در امریکا) · چالش
  • به خود اجازه دادن · به مبارزه (و غیره)طلبی · به چالش طلبیدن · جرات کردن · روی (انجام عملی را) داشتن · شهامت · شهامت داشتن · هل من مبارز گفتن · هل من مبارز گویی · ویرجینیا دیر (اولین انگلیسی متولد در امریکا) · چالش
Add

Translations of "daring" into Persian in sentences, translation memory