Translation of "deadness" into Persian
بیروحی, مردگی are the top translations of "deadness" into Persian.
deadness
noun
grammar
The state of not being alive. Having the property of lifelessness, as if dead. [..]
-
بیروحی
-
مردگی
then he shammed dead, and took good care not to answer them.
در چنین مواقع خود را به مردگی میزد و از جواب دادن پرهیز میکرد.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "deadness" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "deadness" with translations into Persian
-
انجمن شاعران مرده
-
(در ماشین تراش و غیره) مرکز مرده (بخش غیرمتحرک در وسط) · (مکانیک) درست در مرکز · درست در وسط · راستین میان (مرکز واقعی و دقیقا تعیین شده)
-
نقطه مرگ
-
(آب و غیره) بی حرکت (مانند مرداب) · (از سوختن باز ایستاده) خاموش · (برق) بی جریان · (توپ بازی و گوی و فنر و غیره) بی جهش (که خاصیت جهندگی خود را دست داده است) · (عامیانه) کاملا خسته · (مکانیک) ایستا · بایر · بدون حرکت · بر افتاده · بی برق 7 · بی برو برگرد · بی بهره · بی بو و خاصیت · بی تغییر · بی جان · بی جنب و جوش · بی حاصل · بی حال · بی حس · بی حیات 2 · بی خطا · بی رنگ و آب · بی سود 3 · بی لغزش 4 · بی نیرو · بی کاربرد · بی گمان · بیروح · بیشینگی · بیهوده · حتمی (مانند مرگ) · حدت · خسته و مرده 6 · خشک · درست · دقیق · راکد · رفته · سرد و عاری از احساس · سست · شدت · شل و افتاده · صددرصد · غیر زنده · غیرذیروح · لم یزرع · لمس · مرده · مرده سان · مرده مانند · مرگ · مریده · مطلق · منسوخ · مهجور · موت · مک · نا جاندار · نابارور · نابود · ناجهنده 1 · ناکنش ور · نیست · هدش توف · وابسته به آسه ی ایستا 0 · وفات · چلاغ · کامل · کاملا 5 · کاملا بی توجه · کرخ · کساد · یکنواخت
-
طومارهای دریای مرده
-
(در مصر باستان) کتاب اموات (کتاب دعا و جادو که هدفش یاری روح در جهان باقی بود)
Add example
Add