Translation of "delinquent" into Persian
خلافکار, مجرم, بزهکار are the top translations of "delinquent" into Persian.
delinquent
adjective
noun
grammar
Late or failing to pay a debt or other financial obligation, like a mortgage or loan. [..]
-
خلافکار
Mom said that she would rather I be a delinquent than one of Jehovah’s Witnesses.
مادرم گفت اگر خلافکار میشدم، اینقدر ناراحت نمیشد که شاهد یَهُوَه شدم.
-
مجرم
Well, quit your yappin'and tow this delinquent road hazard to traffic court.
خوب ، مسخره بازي رو تموم کن و اين مجرم جاده رو تا دادگاه تخلفات رانندگي بُکسل کن.
-
بزهکار
Despite having a regular family study, one teenage girl associated with delinquents.
یک دختر نوجوان با وجود آن که مطالعهٔ خانوادگی مرتبی داشت با نوجوانان بزهکار معاشرت میکرد.
-
Less frequent translations
- معوقه
- شریر
- (انجام وظیفه و پیروی از قانون) کوتاهی کننده
- (نوجوان) تخس
- بی مبالات
- دارای تاخیر در پرداخت
- سر به هوا
- سر رسیده
- عقب افتاده
- قانون شکن
- وظیفه نشناس
- پس افتاده
- کژ حساب
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "delinquent" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "delinquent" with translations into Persian
-
حساب خسارات دیرکرد
-
گمراه شدن
-
)تخادرپ( تلفغ
-
مالیات دیر کرد
-
جرم · رفتار بزهکارانه · كلاهبرداري · وحشيگري
-
قیمت کالای تحویلی
-
حساب دریافتنی موعد گذشته
-
بزهکاری خردسالان · بزهکاری نوجوانان (معمولا زیر 81 ساله) · تقصیر
Add example
Add