Translation of "denis" into Persian
اسم خاص مذکر (مونث آن : Denise), دنیس مقدس (سرور کشور فرانسه) are the top translations of "denis" into Persian.
denis
noun
Plural form of deni. [..]
-
اسم خاص مذکر (مونث آن : Denise)
-
دنیس مقدس (سرور کشور فرانسه)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "denis" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Denis
proper
A male given name, a mostly British spelling variant of Dennis. [..]
+
Add translation
Add
"Denis" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Denis in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "denis" with translations into Persian
-
(خواهش کسی را) رد کردن · (روی کسی را) برزمین گذاشتن · (مهجور) ممنوع کردن · ابا کردن · اجازه (ی بکار بردن یا ورود و غیره) ندادن · ارندان کردن · از آن خود نشناختن · از خود راندن · استنکاف کردن · انکار کردن · به خود حرام کردن · تکذیب کردن · جواب رد دادن · حاشا کردن · دریغ داشتن از · راه ندادن · طرد کردن · عاق کردن · ممانعت کردن · منکر شدن · ناخستو شدن · ندادن · نقض کردن · واسرنگیدن · وی ستودن
-
دنیس دیدرو (فیلسوف فرانسوی)
-
انکار مقدمات
-
دنیس دیدرو
-
(خواهش کسی را) رد کردن · (روی کسی را) برزمین گذاشتن · (مهجور) ممنوع کردن · ابا کردن · اجازه (ی بکار بردن یا ورود و غیره) ندادن · ارندان کردن · از آن خود نشناختن · از خود راندن · استنکاف کردن · انکار کردن · به خود حرام کردن · تکذیب کردن · جواب رد دادن · حاشا کردن · دریغ داشتن از · راه ندادن · طرد کردن · عاق کردن · ممانعت کردن · منکر شدن · ناخستو شدن · ندادن · نقض کردن · واسرنگیدن · وی ستودن
-
(خواهش کسی را) رد کردن · (روی کسی را) برزمین گذاشتن · (مهجور) ممنوع کردن · ابا کردن · اجازه (ی بکار بردن یا ورود و غیره) ندادن · ارندان کردن · از آن خود نشناختن · از خود راندن · استنکاف کردن · انکار کردن · به خود حرام کردن · تکذیب کردن · جواب رد دادن · حاشا کردن · دریغ داشتن از · راه ندادن · طرد کردن · عاق کردن · ممانعت کردن · منکر شدن · ناخستو شدن · ندادن · نقض کردن · واسرنگیدن · وی ستودن
-
(خواهش کسی را) رد کردن · (روی کسی را) برزمین گذاشتن · (مهجور) ممنوع کردن · ابا کردن · اجازه (ی بکار بردن یا ورود و غیره) ندادن · ارندان کردن · از آن خود نشناختن · از خود راندن · استنکاف کردن · انکار کردن · به خود حرام کردن · تکذیب کردن · جواب رد دادن · حاشا کردن · دریغ داشتن از · راه ندادن · طرد کردن · عاق کردن · ممانعت کردن · منکر شدن · ناخستو شدن · ندادن · نقض کردن · واسرنگیدن · وی ستودن
Add example
Add