Translation of "desolateness" into Persian
ویرانی, دلتنگی, پریشانی are the top translations of "desolateness" into Persian.
desolateness
noun
grammar
The state of being desolate or barren. [..]
-
ویرانی
nounFar and wide lay a ruined country, yielding nothing but desolation.
به هر جهت نگاه میکردی برهوتی بود از ویرانی.
-
دلتنگی
-
پریشانی
Aureliano was the only one capable of understanding such desolation. That afternoon
از میان همهی آنها، تنها آئورلیانو بود که این پریشانی خاطر را درک میکرد.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "desolateness" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "desolateness" with translations into Persian
-
متروک کننده · ویران کننده · ویران گر
-
به حال زار درآوردن · به صورت مخروبه · بی کس · بینوا · بینوا کردن · ترک کردن · تنها · تک · حزین · خالی از سکنه · خالی از سکنه کردن · خراب · در حال ویرانی · درمانده · درمانده کردن · دچار هجران کردن · زار · سوت و کور · سوت و کور کردن · غیرقابل زیست کردن · غیرقابل سکنی · فلاکت بار · فلاکت زده · فلاکت زده کردن · متروک · متروکه · مخروبه کردن · مسکین · مسکین کردن · مفلوک کردن · واهشته · واهشته کردن · ول کردن · ویران · ویران کردن · پرت · چول · چول کردن · گذاشتن و رفتن · یکه و تنها
-
اندوه · بدبختی · بینوایی · بیچارگی · جای ویران · حزن · خرابه · خرابی · درماندگی · زاری · غم · فلاکت · مخروبگی · مسکینی · ویرانی · پریشانی
-
به حال زار درآوردن · به صورت مخروبه · بی کس · بینوا · بینوا کردن · ترک کردن · تنها · تک · حزین · خالی از سکنه · خالی از سکنه کردن · خراب · در حال ویرانی · درمانده · درمانده کردن · دچار هجران کردن · زار · سوت و کور · سوت و کور کردن · غیرقابل زیست کردن · غیرقابل سکنی · فلاکت بار · فلاکت زده · فلاکت زده کردن · متروک · متروکه · مخروبه کردن · مسکین · مسکین کردن · مفلوک کردن · واهشته · واهشته کردن · ول کردن · ویران · ویران کردن · پرت · چول · چول کردن · گذاشتن و رفتن · یکه و تنها
Add example
Add