Translation of "detachment" into Persian
دسته, واحد, اعزام are the top translations of "detachment" into Persian.
detachment
noun
grammar
(uncountable) The action of detaching; separation. [..]
-
دسته
noun -
واحد
Then he told him all he knew of the French detachment.
سپس آنچه را که از وضع واحد فرانسویان میدانست برای او شرح داد.
-
اعزام
we can't send our soldiers without knowing how the detachment force is doing
ما بدون دونستن اينکه اونا دارند چکار ميکنه ، نميتونيم سربازانمون رو به اونجا اعزام کنيم
-
Less frequent translations
- جدایی
- فوج
- جداسازي
- گسیختگی
- ناوابستگی
- خونسردی
- جداشدگی
- جدامانی
- نادرگیری
- نادلبستگی
- انفصال
- گروهان
- (از هم) بازشدگی
- (فرستادن بخشی از سربازان یا ناوگان یا هر دسته ی متشکل به ماموریت خاصی) گسیل
- بی اعتنایی
- بی طرفی
- بی گرایشی
- روانه سازی
- گروه اعزامی
- گسیل گروه
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "detachment" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "detachment" with translations into Persian
-
جداشدگی شبکیه
-
برگ ضمانت خرید سهام
-
(بخشی از سربازان یا ناوگان و غیره را به ماموریتی فرستادن) گسیل کردن · از هم باز کردن · از هم جدا کردن · از هم سوا کردن · اعزام کردن · باز کردن (چفت در یا کمربند و غیره) · جدا کردن · درآوردن (در مقابل : وصل کردن یا به هم بستن : attach) · روانه کردن · گسستن
-
جداکردنی · جدایی پذیر · رفع شدني · قابل انفصال · ول شدنی
-
باز (شده) · باز از هم · بی اعتنا · بی طرف · بی علاقه · بی گرایش · جدا · جدا (شده) · غیر ذی علاقه · غیرمتصل · مجزا · نادرگیر · نادلبسته · گسسته، منفصل، ضد متصل، نا مرتبط، جدا از هم، مجزی، گسیخته
-
مفرزه هوایی
-
(بخشی از سربازان یا ناوگان و غیره را به ماموریتی فرستادن) گسیل کردن · از هم باز کردن · از هم جدا کردن · از هم سوا کردن · اعزام کردن · باز کردن (چفت در یا کمربند و غیره) · جدا کردن · درآوردن (در مقابل : وصل کردن یا به هم بستن : attach) · روانه کردن · گسستن
Add example
Add