Translation of "devilment" into Persian

شیطنت, تخسی, رندی are the top translations of "devilment" into Persian.

devilment noun grammar

devilish action or conduct; mischief. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شیطنت

    noun
  • تخسی

  • رندی

    noun
  • Less frequent translations

    • فتنه
    • نابکاری
    • بدجنسی
    • شرارت
    • حقه
    • بد ذاتی
    • دوز و کلک
    • نافرمانی و گربه رقصانی
    • وسوسه شیطانی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "devilment" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "devilment" with translations into Persian

  • (جانور شناسی) شیطان تاسمانی (Sarcophilus harrisi از تیره ی Dasyuridae - از کیسه داران ماهیخوار و بومی تاسمانی)
  • سیاهدانه دمشقی
  • دیوپرستی · رفتارشیطانی
  • ضرب گرفتن تند و با حالت عصبی (با انگشتان دست یا با کوفتن پا)
  • مسکین، بیچاره
  • الله بختی · بد نام · بی باک · جسور · هرچه باداباد · پست
  • افسردگی · جنون الکلی و هذیان گویی و سرسام همراه با آن · جنون خمری · خماری · سخن بیهشانه · غم خوری · پژمانی
  • (الهیات - معمولا حرف بزرگ) شیطان · (با ماشین) پاره پاره کردن · (حاکی از همدردی) آدم ناموفق یا دل شکسته و مغموم · (خوراک پزی) خوراک تند و پرادویه (معمولا ریزشده) پختن · (دستگاه جونده و پاره پاره کننده ی کاغذ و پارچه) کاغذ خوردکن · (عامیانه) تخم جن · آتشپاره · آدم بدجنس و بدخواه · ابلیس · اعجوبه · اهریمن · اهریمن (با: the) · اهل جهنم · بیچاره، نگون بخت؛ بخت برگشته، بدبخت، سیاه بخت · خبیث · دیو · رجوع شود به printer's devil · رنجه داشتن · روح پلید · ساکن جهنم · شریر · شيطان · شیطان · عصبانی کردن · عفریت · غول · متوقف کردن · مزاحم شدن · نویسنده مزدور · نیروی شر · هر چیزی که به کار بردن یا فهم یا مهار آن مشکل باشد · هم زدن · پارچه خورد کن · پرشرو شور · یکی از شیاطین
Add

Translations of "devilment" into Persian in sentences, translation memory