Translation of "dipping" into Persian
غوطهورسازی, غوطهورسازيهاي پسبرداشت, غوطهورسازیهای ذخيرهای are the top translations of "dipping" into Persian.
dipping
noun
verb
grammar
Present participle of dip. [..]
-
غوطهورسازی
-
غوطهورسازيهاي پسبرداشت
-
غوطهورسازیهای ذخيرهای
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "dipping" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "dipping" with translations into Persian
-
خواندن
-
(عقربه یا سوزن مغناطیسی برای تعیین جهت کشش مغناطیسی زمین) مغناطیس نما
-
غوطهورسازيهاي پسبرداشت · غوطهورسازی · غوطهورسازیهای ذخيرهای
-
غوطهورسازيهاي پسبرداشت · غوطهورسازی · غوطهورسازیهای ذخيرهای
-
امتداد و شیب
-
(آبگونه ای که چیزی را در آن فرو می کنند) رنگ · (از طریق فروکردن درآبگونه و درآوردن) روکش کردن · (با دست یا ملاقه و غیره) فرو کردن و (چیزی را)درآوردن · (برای ساختن شمع) فتیله را در پیه مذاب فرو کردن و درآوردن · (به طور موقت و کم) پایین رفتن · (تند در آبگونه فرو کردن و در آوردن) فروبردن · (خودمانی) جیب بر 8 · (زمین شناسی - کان شناسی - سرازیری لایه یا رگه ی معدن) رگه شیب · (سس و غیره که بیسکویت و غیره را در آن فرو می کنند و می خورند)آچار · (شنا - رفتن روی زمین و یا روی پارالل) پایین روی · (فیزیک - قطب نماو عقربه ی میل نما) انحراف عقربه (نسبت به افق) 0 · (مجازی) برداشتن · (مساحی) زاویه ای که افق با چشم های بیننده تشکیل می دهد 1 · (ناگهان) فرورفتن · (نماز) رکوع · (هواپیمایی) شیرجه رفتن (و سپس اوج گرفتن) · (گوسفند و خوک و غیره را برای گندزدایی) در آبگونه ی گندزدا فرو کردن · آب تنی (به مدت کوتاه) · آب فلز دادن · با ملاقه یا کفگیر برداشتن · به طور سطحی مطالعه کردن 2 · جسته و گریخته خواندن · حفره ی کوچک · حمام · حوضچه ی گندزدایی · خم و راست کردن · دانشنامه · در رنگ فروبردن · دیپ 7 · رزیدن · رنگ کردن · رنگابه · رنگرزی کردن · روکش ساز 5 · روی اندود کردن · سرازیر شدن · سرازیری · سرازیری تند · سراشیب شدن · سراشیبی 1 · سس · سقوط سنگین · شمع (که بدین روش ساخته شده است) · شنا(کم) 4 · شیرجه · شیرجه 3 · غسل دادن · غوطه · غوطه دادن یا خوردن · فرو رفتن · فرو رفتن و درآمدن · فرود · فرورفتگی (کوچک) · فروروی · فروشویی · فروکنی · لایه شیب 9 · مایع گندزدا · محلول خورنده · محلول فلزپوشانی · مخفف : دیپلم · مغاکچه 6 · نزول کردن · نقصان یافتن 0 · پایین بردن و به تندی بالا بردن · کاسته شدن · کم شدن · گالوانیزه کردن · گزک چاشنی · گودال عمیق · گودی (کوچک)
-
(مایع ضد عفونی که گوسپند را در آن می شویند) گوسپند شویه
-
(امریکا- عامیانه) · شنای برهنه · شنای لخت · لخت شنا کردن
Add example
Add