Translation of "dive" into Persian

شیرجه, غواصی, دایو are the top translations of "dive" into Persian.

dive Verb verb noun grammar

To swim under water. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شیرجه

    noun

    I just like to dive right in and become sort of a human guinea pig.

    من دوست دارم که در موضوع شیرجه بزنم و مثل یک موش آزمایشگاهی بشوم.

  • غواصی

    noun

    And so I'm just so happy that the dive is over.

    به همين خاطر من خیلی خوشحالم که غواصی تمام شد.

  • دایو

    I volunteer to tell everybody at the alien dive bar.

    من داوطلب میشم که به همه توی بار بیگانه های دایو بگم

  • Less frequent translations

    • شیرچه
    • فروشدگی
    • (با اشتیاق و رغبت) به کاری پرداختن
    • (حرکات اکروباتیک) کله معلق
    • (در آب) شیرجه رفتن
    • (زیردریایی و غواص) سرازیر شدن (درآب)
    • (میخانه یا قمارخانه) بدنام
    • (ناگهان با سر وارد چیزی شدن) پریدن توی
    • (هواپیما را) سرازیر کردن
    • (هواپیما و پرنده و جاده و غیره) ناگهان سرازیر شدن
    • با سر پریدن
    • تفحص کردن
    • زیر آب رفتن
    • سرازیر شدگی
    • شیرجه رفتن
    • غرق در کاری شدن
    • فرو رفتن
    • فرو شدن
    • فرود ناگهانی
    • پرش به زیر (با سر)
    • پریدن با سر
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "dive" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Dive
+ Add

"Dive" in English - Persian dictionary

Currently, we have no translations for Dive in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.

Images with "dive"

Phrases similar to "dive" with translations into Persian

  • تجهیزات غواصی
  • ماسک غواصی
  • مرغابی شیرجه زن (انواع مرغابی هایی که قادر به شنا و شیرجه رفتن به زیر آب هستند)
  • (به ویژه قیمت یا سود) نزول شدید یا ناگهانی · (هواپیما و پرنده و غیره) فرود عمودی · افت ناگهانی · افت ناگهانی کردن · سرنگون شدن · سرنگونی · سقوط · سقوط کردن · شیرجه · شیرجه رفتن · نزول شدید کردن
  • اتاقک زیرآبی (که دارای لوله ی هوارسانی بوده و غواصان در آن کار می کنند)
  • (نیروی هوایی - هواپیمای بمب افکن که می تواند حین شیرجه رفتن به سوی هدف بمب های خود را رها کند) بمب افکن شیرجه زن · عمودرو
  • لباس غواصی
  • مرغ سقانمای پرویی
Add

Translations of "dive" into Persian in sentences, translation memory