Translation of "drag" into Persian

کشیدن, پسار, کشاندن are the top translations of "drag" into Persian.

drag verb noun grammar

(transitive) To pull along a surface or through a medium, sometimes with difficulty. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • کشیدن

    verb

    To move an item on the screen by selecting the item and then pressing and holding down the mouse button while moving the mouse.

    panting from the effort of dragging his trunk.

    در اثر کشیدن چمدانش به نفس نفس افتاذه بود.

  • پسار

    retarding force on a body moving in a fluid

  • کشاندن

    She dragged me from the house with barely a Hey, Charlie called over her shoulder.

    در حال کشاندن من بیرون از خانه به طور نامفهمومی از بالای شانهاش گفت سلام چارلی

  • Less frequent translations

    • پک
    • افتادن
    • قلاب
    • کاهنده
    • (آبگونه) جرعه
    • (آمریکا - خودمانی) رقص 0
    • (امریکا - خودمانی) جاده
    • (امریکا - خودمانی) پارتی
    • (با آهستگی) حرکت کردن
    • (با زور) روی زمین کشیدن
    • (با کشیدن تور یا قلاب و غیره در ته رودخانه یا دریا و غیره) دنبال چیزی گشتن یا کاوش کردن
    • (خودمانی) جامه ی زنانه که مرد همجنس باز می پوشد
    • (راه آهن) قطار باری کندرو 8
    • (شخص یا وضع) خسته کننده
    • (شکار) ردپا یا بوی شکار
    • (میزان کند شدن یا عقب ماندگی) کندش
    • (هر چیزی که روی زمین کشیده می شود) خیش
    • (هرچیزی که موجب آهسته شدن یا کندی یا جلوگیری شود) مانع
    • (هوانوردی)نیروی پسا (فشاری که در جهت عکس حرکت هواپیما بر بال ها و تنه ی آن وارد می شود)
    • (کشتی) آب نشین
    • آبخور 5
    • آشفته کردن
    • اعمال نفوذ 7
    • با سختی حرکت کردن
    • با کلوخ شکن هموار کردن
    • ترمز چرخ های کالسکه 3
    • جامه (به ویژه جامه ی دوران یا کشور به خصوصی) 2
    • حرکت کند
    • حمل کردن
    • خود را کشاندن
    • خیابان 1
    • خیش (روی زمین) کشیدن
    • در مسابقه ی ماشین رانی (drag race) شرکت کردن
    • زمین خراش
    • سورتمه ی سنگین 1
    • شکار از طریق ردیابی بوی جانور (drag hunt هم می گویند)
    • طولانی و ملالت آور کردن یا شدن
    • عقب افتادن از
    • عقب بودن
    • عقب ماندن
    • قلاب (یا تور) لجن کاو
    • قلپ 9
    • لاروب 0
    • لجن کاوی کردن
    • مسابقه ی اتومبیل رانی
    • مقاومت جبهه ای 3
    • ملالت آور
    • هل دادن
    • پس ماند
    • پف (خودمانی - با: on) محکم پک زدن (به سیگار و غیره)
    • کالسکه ی خصوصی (چهار اسبه که در قرن 91مرسوم بود) 2
    • کاهشگر 4
    • کر و کر کردن
    • کشان کشان رفتن یا بردن
    • کشش 6
    • کلوخ کوب
    • گرفتار کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "drag" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "drag" with translations into Persian

  • سفت شده (ریسمان ماهیگیری)
  • (امریکا - خودمانی) خیابان اصلی شهر
  • (خودمانی) مرد همجنس باز که لباس زنانه می پوشد · زنپوش
  • (بیس بال) ضربه ی آهسته به گوی در حین حرکت به سوی بیس اول
  • (اتومبیل - مکانیک) میل رابط فرمان · اتصال کششی · میل فرمان کوتاه
  • (اتومبیلرانی) مسابقه تعیین شتاب (drag strip هم می گویند)
  • ریسمان کشش
  • لنگر رو آبی
Add

Translations of "drag" into Persian in sentences, translation memory