Translation of "drawing" into Persian
نقاشی, طرح, تصویر are the top translations of "drawing" into Persian.
Present participle of draw. [..]
-
نقاشی
Any ink that you add to a file that is not recognized as handwriting.
Miss Price gave him a furious look, and went back to her own drawing.
میس پرایس خشمگین به او نگاه کرد و به سر کار نقاشی خودش برگشت.
-
طرح
nounWhen the director saw that drawing, he thought it was great.
وقتی کارگردان آن طرح را دید. فکر کرد که عالی است.
-
تصویر
nounI opened the book, and on all the pages there were excellent drawings.
من کتاب را گشودم در هر صفحه آن تصویر زیبایی دیدم.
-
Less frequent translations
- رسم
- کشش
- قرعه کشی
- ترسیم
- نقشه
- قرعه
- اسکچ
- شانسی
- بخت آزمایی
- برداشت (از حساب)
- شرح حال
- نقشه کشی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "drawing" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
"Drawing" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Drawing in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "drawing"
Phrases similar to "drawing" with translations into Persian
-
نقشهکشی معماری
-
رجوع شود به SDRs
-
(از حساب بانک) برداشت کردن 5 · (با قلم یا مداد و یا قلم مو و غیره) رسم کردن 3 · (با: on یا upon) درخواست کردن 0 · (بخش متحرک پل را) بالا کشیدن 3 · (به خود) جلب کردن · (به سوی خود یا در جهت معینی) کشیدن · (در بازی با ورق یا فال گیری یا قرعه کشی و غیره) ورق کشیدن · (در جایی) جمع کردن · (سلاح یا دندان یا سر بطری و غیره را) درآوردن · (شیر آب و غیره را) باز کردن 2 · (طناب و زنجیر و غیره) محکم کشیدن · (لوله ی بخاری و غیره) دود کشیدن 9 · (مسابقه و غیره) مساوی کردن یا شدن · (معمولا صیغه ی مجهول) برانگیختن · (مقایسه) کردن 5 · (نزدیک) شدن 7 · (هوا یا دود سیگار و غیره) فرو دادن · (پرده یا بادبان کشتی یا سایبان یا پشت دری) جمع کردن (در یک کنار) · (پزشکی - خون یا چرک و غیره را) به سویی کشیدن · (کشتی) آبخور · آب رفتن · آبکند · آختن 1 · آشکار کردن 4 · از شکل انداختن · از چاه کشیدن · استنباط کردن · استنتاج کردن 7 · بخش متحرک پل (در پل های متحرک) · به خود کشیدن · به هم فشرده شدن · به هم کشیده کردن · بهره دادن 6 · بیان کردن · بیرون کشیدن · تبدیل به سیم کردن (فلز) · تو دادن · تکاریدن · جذبه · جلب کردن · جمع کردن 8 · جوی 4 · درآوردن · درو کردن · درون دمیدن · درون کشیدن · درکشیدن از · دل و روده را درآوردن (از حیوان شکار شده) 3 · دلباخته کردن · دور کردن از · دگردیس کردن 1 · راه آب · رسم کردن · زه کمان را کشیدن · سفت کردن 0 · سیم سازی کردن 2 · شرح دادن · شیفتن · فلز را کشیدن یا پهن کردن یا شکل دادن (از راه چکش زنی یا ماشین فشار) · قرعه کشیدن 8 · مساوی 9 · موجب جلب توجه · موجب شدن · نتيجه مساوي · نتیجه گرفتن · نقاشی · نقش کردن · هرچیز کشیده شده 2 · هنجیدن · پس زدن · پول درآوردن 4 · پک · چیز جالب توجه · کاستن · کشاندن · کشش 1 · کشش داشتن 6 · کشیدن · کشیدن مایعات (از جایی) · کشیده شدن · کشیده شدگی · کشیدگی (با معنی های بالا) · کنار کشیدن · کوچک شدن · گرفتن 0 · گیرا شدن · گیرایی
-
طرح کردن