Translation of "drive" into Persian
راندن, روندن, انگیختن are the top translations of "drive" into Persian.
drive
verb
noun
grammar
(transitive) To herd (animals) in a particular direction. [..]
-
راندن
verbto travel by operating a motorized vehicle [..]
Tom didn't feel comfortable driving Mary's new car.
تام از راندن ماشین ماری احساس راحتی نمی کرد.
-
روندن
verboperate (a wheeled motorized vehicle)
Oh! Do you have a license to drive this thing?
تو واسه روندن اين ، گواهينامه داري ؟
-
انگیختن
verbto motivate
-
Less frequent translations
- برانگیختن
- واداشتن
- سائق
- بردن
- رانندگی
- سواری
- درایو
- گرداننده
- انگیزه
- رانش
- سپوختن، سپوزیدن
- غریزه
- فشار
- کشش
- رانه
- پیکار
- پشتکار
- انگیزاندن
- پرانش
- کوشیدن
- اضطرار
- مبارزه
- (از درون چیزی) رد کردن
- (از پنهانگاه بیرون) تاراندن
- (با ضربه ی چوگان یا راکت و غیره) زدن
- (با فشار)داخل چیزی کردن
- (با نیرومندی) پیش راندن
- (با وسیله ی نقلیه) بردن
- (به شدت) وادار به کاری کردن
- (به کاری) واداشتن
- (توپ را محکم) پراندن
- (دامداری) گردآوری دام ها برای ذبح یا داغ زدن
- (روان شناسی) سائقه
- (سوراخ) کندن
- (شکار را به سوی تله) راندن
- (فوتبال امریکایی و بازی گلف) درایو 5
- (مکانیک) محرک
- (کامپیوتر) درایو
- - کردن
- انگیزه – سائق – مشوق – غریزه
- اهل کار و کوشش
- به جلو راندن
- به جنبش آوردن
- به حرکت درآوردن
- به کار انداختن
- تلاش 4
- جاده ی اختصاصی
- جنگ صلیبی
- جنگ مذهبی
- دام های گردآوری شده (یا رانده شده) 3
- رانش 7
- رانش گر
- رانش گر 9
- رانندگی کردن
- راه اتومبیل رو
- راه ورودی (به کاخ یا خانه ی مجلل) 2
- سخت کار کردن
- سخت کوش 6
- سواری کردن
- ضربه ی محکم
- فرو كردن
- ماشین رانی 1
- مشت زدن
- موشک پراندن
- نیاز سخت
- پس راندن
- پیشروی 0
- چرخ دنده ی گردنده
- گردانگر 8
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "drive" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Drive
-
نیروی محرک
María was a driving force behind that movement.
ماریا نیروی محرک پشت این جنبش بود.
Images with "drive"
Phrases similar to "drive" with translations into Persian
-
خودرو چهار چرخ محرک
-
خودروهای موتور جلو-محور عقب
-
حرکت مافوق نور
-
گرداننده راه انداز
-
چراغ جلو
-
نظریه رانه
-
جاده مالهالند
-
چراغ جلو
Add example
Add