Translation of "edging" into Persian
سجاف, لبه, مرز are the top translations of "edging" into Persian.
edging
noun
verb
grammar
Something that forms, defines or marks the edge. [..]
-
سجاف
he saw the brilliant edging of grass along the field boundaries, the poignant blue of the sky.
سجاف افسانهای علفها راد رحاشیه کشتزارها و آبی دلهرهافکن آسمان را میدید.
-
لبه
nounGrunting, I grab hold of the edge of the rack and pull.
با صدای خر خر نفس میکشم، لبه قفسه را میگیرم و هلش میدهم.
-
مرز
nounFor we are come now to the edge of doom.
زیرا ما اکنون درست در مرز سرنوشت قرار داریم.
-
Less frequent translations
- حاشیه
- کناره
- جدول
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "edging" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "edging" with translations into Persian
-
نقش سرور حمل Edge
-
فایل اشتراک Edge
-
تیغ دو لبه · شمشير دو لب
-
(اسکی) با لبه (ی اسکی) رفتن · (به سختی) بردن 3 · (در) شرف · (دورترین جا از مرکز) مرز · (سر یا لبه یا کناره ی چپر یا بته و غیره را) زدن · (صخره و پرتگاه و بالکن و غیره) لبه ی جلو آمده · (لبه ی برنده ی شمشیر و چاقو و غیره) دم · (مجازی) آستانه · (نبرد و مسابقه - معمولا با: out) شکست دادن (با اختلاف کم) · (هندسه) یال · اریب وار حرکت کردن (مثلا از میان جمعیت) · از پهلو بردن یا رفتن 1 · با دقت و آهستگی حرکت کردن 2 · برندگی · تب و تاب · تمایل شدید · تندوتیزی · تیزی · تیغ · تیغه · حاشیه · حاشیه دار کردن · حاشیه گذاشتن · حد · خط راست (که حاصل به هم رسیدن دو سطح باشد) · دارای دم کردن · زه · سر · شدت وحدت · شور و اشتیاق · ضلع · كناره · لب · لبه · لبه دار کردن · متصل شدن · مجاور بودن · مرز · مرزدار کردن · مماس بودن · نبش · نزدیک بودن · پره · پیوستن · پیوسته بودن · چیدن 0 · کجکی رفتن · کران · کرانه · کنار · کناره · یال · یک وری رفتن
-
(در ترازوهای دقیق و آونگ ها و غیره) شاهین · لبه ی برنده · لبه ی چاقو · هر لبه ی تیز · وضع حساس
-
لبه تاریکی
Add example
Add