Translation of "emasculative" into Persian
برنده نیروی مردی, سست کننده are the top translations of "emasculative" into Persian.
emasculative
adjective
grammar
Tending to emasculate.
-
برنده نیروی مردی
-
سست کننده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "emasculative" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "emasculative" with translations into Persian
-
نرزدایی گیاه
-
ازمردی انداختن
-
اختهكردن · اختهكردن جانوران · اختهکردن
-
(مرد را) عقیم کردن · (ویژگی خوب چیزی را) از بین بردن · اخته کردن · از مردی انداختن · بی توان کردن · تضعیف کردن · خواجه کردن · دختر · زبون کردن · سست کردن · سستاندن
-
(مرد را) عقیم کردن · (ویژگی خوب چیزی را) از بین بردن · اخته کردن · از مردی انداختن · بی توان کردن · تضعیف کردن · خواجه کردن · دختر · زبون کردن · سست کردن · سستاندن
-
ازمردی انداختن
-
(مرد را) عقیم کردن · (ویژگی خوب چیزی را) از بین بردن · اخته کردن · از مردی انداختن · بی توان کردن · تضعیف کردن · خواجه کردن · دختر · زبون کردن · سست کردن · سستاندن
-
ازمردی انداختن
Add example
Add