Translation of "eminent" into Persian
بلند, والا, ممتاز are the top translations of "eminent" into Persian.
eminent
adjective
grammar
(archaic) high, lofty; towering; prominent. [..]
-
بلند
adjectiveit had produced one or two eminent lawyers, but eminent lawyers are common, and one or two soldiers of distinction
یکی دو وکیل دعاوی بلند پایه پرورده بود، که البته به نام وکلای بلند پایه شهرت دارند، و یکی دو سرباز بلند آوازه را هم
-
والا
adjectiveI'm afraid there's been a mistake, your eminence.
. متاسفانه یه اشتباهی صورت گرفته ، والا مقام
-
ممتاز
Indeed his position was eminent, for Uncle John moved sideways, leaving space between Pa and himself for the preacher.
موقعیتش ممتاز و برجسته بود زیرا عمو جان کمی کنار رفت تا جایی میان او و پدر برای نشستن باز شود
-
Less frequent translations
- رفیع
- شایسته
- فرازمند
- فرازین
- ورقلمبیده
- پرآوازه
- شهیر
- چشمگیر
- مرتفع
- برتر
- فراز
- (آدم) برجسته
- (مکان) بلند
- برآمده
- بیرون زده
- رفعت مند
- شایان توجه
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "eminent" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "eminent" with translations into Persian
-
(مهجور) رجوع شود به eminence
-
آوازه · اشتهار · برتری · برجستگی · بزرگی · بلندی · تپه · زمین بلند · شایستگی · شهرت · عالیجناب · مقام والا · نام
-
(حقوق - حق دولت یا حکومت مبنی بر تصاحب ملک افراد به قیمت عادلانه برای مقاصد عام المنفعه مثل راهسازی) حق خرید اجباری
-
رجوع شود به eminence grise
-
بطوربرجسته یامعلوم
-
(فرانسه - کسی که در زیر پرده نفوذ و قدرت زیادی دارد) مقرب (سلطان یا رهبر)
-
آوازه · اشتهار · برتری · برجستگی · بزرگی · بلندی · تپه · زمین بلند · شایستگی · شهرت · عالیجناب · مقام والا · نام
Add example
Add