Translation of "emotion" into Persian
هیجان, احساس, عاطفه are the top translations of "emotion" into Persian.
A person's internal state of being and involuntary physiological response to an object or a situation, based on or tied to physical state and sensory data. [..]
-
هیجان
nounperson's internal state of being [..]
I was meant His voice catches and he turns away, rubbing his eyelids, trembling with emotion.
من مصمم بودم که صدایش میگیرد، رویش را برمی گرداند، از شدت هیجان میلرزد و چشمهایش را میمالد.
-
احساس
nounperson's internal state of being
I've always been an opponent of it. I think emotion is needed.
من همیشه مخالف این بوده ام. من فکر می کنم احساس مورد نیاز است.
-
عاطفه
Dirk Stroeve was one of those unlucky persons whose most sincere emotions are ridiculous.
دیرکاستروو یکی از آن افراد بدبخت بود که صمیمانهترین بروز عواطف و احساساتشان مضحک است.
-
Less frequent translations
- هیجانی
- هیجانات
- شور
- انگیختگی
- درانگیزش
- (روان شناسی) شورمندی
- احساس (احساسات)
- احساسات
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "emotion" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
"Emotion" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Emotion in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "emotion" with translations into Persian
-
ایجاد سد عاطفی
-
(تحریک کننده ی احساسات و عواطف) احساس انگیز · (نمایشگر احساسات قوی) پر احساسات · (وابسته به احساسات و عواطف) هیجانی · (کسی که زود احساساتش تحریک می شود و به خشم یا گریه و غیره درمی آید) زود خشم · احساساتی · احساسی · اشک انگیز · تاثیرزا · ترغیب شده · تهییج شده · تهییج کننده · درانگیخته · درانگیزشی (در برابر: عقلانی و استدلالی intellectual و rational) · زودانگیز · زودگریه · عاطفی · هیجان انگیز · هیجان زده · هیجانی · پر احساس · پرشور
-
(وابسته به یا تولید کننده ی احساسات) احساس انگیز · احساسات انگیز · احساساتی · احساسی · تاثیری · در انگیزشی · عاطفی
-
طبقهبندی هیجانها
-
توسل به احساس
-
(معمولا مزاح آمیز - عامیانه) بازی گرانه رفتار کردن (مانند هنرپیشگان با غلو و احساسات و غیره عمل کردن) · رفتار تصنعی داشتن
-
عواطف – احساسات
-
رفتار احساسی