Translation of "enchantment" into Persian
جادو, افسون, سحر are the top translations of "enchantment" into Persian.
enchantment
noun
grammar
The act of enchanting or the feeling of being enchanted. [..]
-
جادو
nounThey can be enchanted to enter the brain, feed on it until they devour the person's very soul.
اونا با جادو وارد مغز فرد ميشن. انقدر ازش تغذيه ميکنن که طرف بميره.
-
افسون
nounThere is a stream in the woods that carries a dark enchantment.
رودي در جنگل هست که افسون تاريکي داره
-
سحر
noun
-
Less frequent translations
- طلسم
- سحرکردن
- شیدایی
- فریفتگی
- پریسایی
- بلاگردان
- تمتع
- افسونگری
- بُهت
- فریبندگی
- دلربایی
- خلسه
- نشئه
- حظ
- ورد
- زیبایی
- شور و شعف
- طلسم سازی
- مهره ی چشم بد (و غیره)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "enchantment" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "enchantment" with translations into Persian
-
افسون گر · افسونگر · ساحر
-
سحر شدگی · مجذوب، شوریده
-
(با زیبایی یا سخن و غیره) مسحور کردن · ازخود بی خود کردن · اغفال کردن · افسون کردن · جادو کردن · سحر کردن · شیدا کردن · طلسم کردن · فریب خوردن · فریفتن · فریفته کردن · مجذوب کردن · محظوظ کردن · مسحور شدن · مشعوف کردن · واله کردن · گول زدن
-
افسونگر · جادوکننده · دل انگیز · دلربا · سحر آمیز · شیداگر · فریبا · مجذوب کننده · مسحورکننده
-
افسونگر · جادوکننده · دل انگیز · دلربا · سحر آمیز · شیداگر · فریبا · مجذوب کننده · مسحورکننده
-
افسونگر · جادوکننده · دل انگیز · دلربا · سحر آمیز · شیداگر · فریبا · مجذوب کننده · مسحورکننده
-
افسونگر · جادوکننده · دل انگیز · دلربا · سحر آمیز · شیداگر · فریبا · مجذوب کننده · مسحورکننده
Add example
Add