Translation of "enervation" into Persian
ناتوانی, بیرگی, بیحالی are the top translations of "enervation" into Persian.
enervation
noun
grammar
Act of enervating; debilitation. [..]
-
ناتوانی
This escape of our wits from the fettered body was an indulgence against whose enervation only change of scene could avail.
این فرار تعلقمان از جسم دربند کشیده و احساس ناتوانی حاصلهآنرا نمیتوانستیم بجز از راهت ییر صحنه زندگی یا چیز دیگری ت ییردهیم.
-
بیرگی
-
بیحالی
Its languorous warmth, like the heat of a stove, or the enervating air of autumn, excites the senses and destroys the will.
تأثیر سست کنندهٔ آن که با گرمای حمام یا بیحالی هنگام خزان خویشاوندی دارد، حواس را بیش از اندازه تحریک میکند و اراده را میکشد.
-
Less frequent translations
- سستی
- بیرگ سازی
- ناتوان سازی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "enervation" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "enervation" with translations into Persian
-
(اخلاق یا روحیه) تضعیف کردن · (مهجور) عصب را بریدن · از کارایی کاستن · بد روحیه · بد روحیه کردن · برهم زدن · بی حال · بی حال کردن · بی رمق · بی رمق کردن · دلسرد · زردپی پشت زانو را بریدن · سست · سست کردن · ضعیف کردن · مرعوب کردن · نومید · نومید کردن · پی زدن · کم جان
Add example
Add