Translation of "enrollment" into Persian
ثبت نام, ثبت, بردن به خدمت نظام are the top translations of "enrollment" into Persian.
enrollment
noun
grammar
The act of enrolling or the state of being enrolled [..]
-
ثبت نام
nounAnd there are three great reasons to enroll today.
وسه دلیل بزرگ وجود داره که امروز ثبت نام کنیم.
-
ثبت
nounI enrolled him in military school last year.
پارسال تو يه مدرسه ي نظامي ثبت نامش کردم.
-
بردن به خدمت نظام
-
Less frequent translations
- به عضویت درآوری
- تعداد اعضا
- شمار نام نویسی شدگان
- فهرست اعضا
- فهرست نام نویسی شدگان
- نام نویسی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "enrollment" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "enrollment"
Phrases similar to "enrollment" with translations into Persian
-
یمومع یسیون مسا تدم
-
(در کلاس یا مدرسه یا باشگاه و غیره) نام نویسی کردن · (لایحه ی تصویب شده توسط پارلمان) پاکنویس کردن · به عضویت درآوردن · ثبت نام کردن · در فهرست (یا لیست و غیره) وارد کردن · رجوع شود به enlist · عضو کردن یا شدن · متن نهایی تهیه کردن · نامنویسی کردن · وارد خدمت نظام شدن یا کردن · یسیون مسا
-
رکیدم یارب یسیون مسا تسیل
-
دوخب دوخ مان تبث
-
اسم نویسی · ثبت · ثبت نام · دفترثبت · نام نویسی
-
(در کلاس یا مدرسه یا باشگاه و غیره) نام نویسی کردن · (لایحه ی تصویب شده توسط پارلمان) پاکنویس کردن · به عضویت درآوردن · ثبت نام کردن · در فهرست (یا لیست و غیره) وارد کردن · رجوع شود به enlist · عضو کردن یا شدن · متن نهایی تهیه کردن · نامنویسی کردن · وارد خدمت نظام شدن یا کردن
-
(در کلاس یا مدرسه یا باشگاه و غیره) نام نویسی کردن · (لایحه ی تصویب شده توسط پارلمان) پاکنویس کردن · به عضویت درآوردن · ثبت نام کردن · در فهرست (یا لیست و غیره) وارد کردن · رجوع شود به enlist · عضو کردن یا شدن · متن نهایی تهیه کردن · نامنویسی کردن · وارد خدمت نظام شدن یا کردن · یسیون مسا
-
(در کلاس یا مدرسه یا باشگاه و غیره) نام نویسی کردن · (لایحه ی تصویب شده توسط پارلمان) پاکنویس کردن · به عضویت درآوردن · ثبت نام کردن · در فهرست (یا لیست و غیره) وارد کردن · رجوع شود به enlist · عضو کردن یا شدن · متن نهایی تهیه کردن · نامنویسی کردن · وارد خدمت نظام شدن یا کردن · یسیون مسا
Add example
Add