Translation of "eruption" into Persian
فوران, آتشفشانی, انفجار are the top translations of "eruption" into Persian.
eruption
noun
grammar
a violent ejection, such as the spurting out of lava from a volcano [..]
-
فوران
violent ejection, such as that of lava from a volcano
It's like standing near a volcano, waiting for it to erupt.
مثل ایستادن در نزدیکی یک کوه اتشفشان؛ در انتظار فوران ان، است.
-
آتشفشانی
The eruptions, in what is now Siberia, lasted for hundreds of thousands of years.
انفجارات آتشفشانی در محل سیبری کنونی برای صدها هزار سال طول کشید.
-
انفجار
nounAnd again he began to march back and forth, in full eruption.
و در بحبوحه این انفجار در اتاق راه افتاد.
-
Less frequent translations
- ظهور
- بشر
- اسدرش
- بثور
- بروش
- فشانش
- شیوع
- طغیان
- بروز
- (پزشکی) جوش (روی پوست بدن)
- (پزشکی) جوش زدن (پوست)
- - زدن
- - زنی
- - فشانی
- آب فشانی
- بخار فشانی
- بروز (احساسات یا شورش و بلوا و غیره)
- برون فشانی
- جوانه زدن
- درآمدن (دندان)
- فوران (آتشفشان و غیره)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "eruption" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "eruption"
Phrases similar to "eruption" with translations into Persian
-
فوران آبماگمایی
-
بثورات · جلدی · جوش · قوه با
-
(آتشفشان و غیره) فورانی · (سنگ و غیره که از موادآتش فشانی ساخته شده) آتشفشانی · (پزشکی) وابسته به یا موجب جوش (روی پوست بدن) · اسدرشی · انفجاری · بثوری · برون فشان · برون فشانگر · دارای احتمال آتشفشانی (یا آب فشانی) · فشانگر · پرتابشی · پروشی
-
(آتشفشان و غیره) فوران کردن · (با فشار یا سروصدا) بیرون آمدن · (جوش صورت یا کورک و غیره) بیرون زدن · (دندان) درآمدن · - زدن · آب فشانی کردن · آتش زدن · آتش فشانی کردن · اسدریدن · بروز کردن · برون افکندن · برون فشاندن · برون فشانی کردن · برگشتن · ترکیدن · در جستن · سوزاندن
-
فوران پلینیایی
-
(پزشکی) کهیر خزنده (جوش پوست همراه با خارش شدید)
-
انفجاری · منفجرشونده
-
فوران آتشفشانی
Add example
Add