Translation of "facile" into Persian
آسان, سهل, روان are the top translations of "facile" into Persian.
facile
adjective
grammar
(obsolete) Easy. [..]
-
آسان
adjectiveBut Roberta was not of atemperament that permitted of any such facile friendships, andnothing had come of it.
اما خلقوخوی ربرتا با این گونه دستیابیهای آسان جور در نمیآمد، و با ین دلیل این راه حل بجائی نرسیده بود.
-
سهل
adjective -
روان
adjectiveI need to move her to full care or I'll have to transfer her to the state facility.
بايد به بخش مراقبت هاي ويژه منتقلش کنم يا بفرستمش به بخش روان درمان
-
Less frequent translations
- سلیس
- گواشمه
- سخنور
- شیوا
- فصیح
- سرسری
- (با تداعی منفی) آسان
- (کسی که کار را به آسانی انجام می دهد) آسان ...
- (گفتار یا نوشتار) روان (ولی سطحی)
- توام با سهل انگاری
- سهل الوصول
- کم محتوا
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "facile" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "facile" with translations into Persian
-
تسهیلات شیردوشی
-
بی ثباتی · رامی · زودیابی · ملایمت · نرمی
-
ینوكسم تبظاوم ليهست لحم
-
برنامه ریزی امکانات
-
درخواست تسهیلات
-
ازروی عدم ثبات · باسانی · بروانی · بنرمی
-
(معمولا جمع) تسهیلات · (نادر) خوش معاملگی · آسان ساز (ها) · آسان کردها · آسانگان · آسانی · آمابود · آمایی · اتاق ویژه · استادی · استعداد · افزارگان · امکانات · تاسيسات · تردستی · تسهیلات · توانایی · خوش برخوردی · زبردستی · ساختمان · سبکدستی · سخت گیر نبودن · سهولت · فرزامی · فرصت · قابلیت · ملایمت · مهارت · نادشواری · هنرمندی · وسایل · وسیله تسهیل، سهولت · ویرایی · چیره دستی
-
نحوه استقرار امکانات
Add example
Add