Translation of "faded" into Persian
پژمرده, بور، رنگ باخته، رنگ پریده، به سفیدی گرائیده, رقیق are the top translations of "faded" into Persian.
faded
adjective
verb
grammar
Simple past tense and past participle of fade . [..]
-
پژمرده
adjectiveThe grass was scanty, coarse, and grey; and the leaves in the thickets were faded and falling.
علفهای تُنُک، زمخت و خاکستری رنگ و برگهای درختان بیشه زار، پژمرده و در حال ریختن بودند.
-
بور، رنگ باخته، رنگ پریده، به سفیدی گرائیده
-
رقیق
adjective
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "faded" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "faded" with translations into Persian
-
(ترمز اتومبیل و غیره) بریدن · (در مورد رنگ پارچه و فرش و غیره) پریدن · (رنگ)پریدگی · (صدای رادیو و تصویر تلویزیون و غیره) ضعیف و قوی شدن · (کم کم) از بین رفتن · برش · بسرعت گذشتن · زایل کردن یا شدن · فید (مهندسی صدا) · محو شدن · محو شدگی · ناپدید شدن · نوسان کردن · پلاسیده شدن · پژمردن · پژمرده شدن · کار نکردن · کم رنگ شدن · کم رنگ شدگی · گذشتن
-
(صدا) کم کم بلند شدن · (فیلم و رادیو و تلویزیون) کم کم ظاهر شدن · به تدریج روشن شدن
-
(صدا) کم کم کوتاه شدن · (فیلم و رادیو و تلویزیون) کم کم محو شدن · از شدت افتادن · به تدریج تاریک شدن · کم کم از میان رفتن · کم کم ناپدید شدن
-
تضعیف · زوال · محو · محو سازی · محو شدگی · میرایی
-
تضعیف · زوال · محو · محو سازی · محو شدگی · میرایی
-
تضعیف · زوال · محو · محو سازی · محو شدگی · میرایی
-
(ترمز اتومبیل و غیره) بریدن · (در مورد رنگ پارچه و فرش و غیره) پریدن · (رنگ)پریدگی · (صدای رادیو و تصویر تلویزیون و غیره) ضعیف و قوی شدن · (کم کم) از بین رفتن · برش · بسرعت گذشتن · زایل کردن یا شدن · فید (مهندسی صدا) · محو شدن · محو شدگی · ناپدید شدن · نوسان کردن · پلاسیده شدن · پژمردن · پژمرده شدن · کار نکردن · کم رنگ شدن · کم رنگ شدگی · گذشتن
Add example
Add