Translation of "famed" into Persian

بلندآوازه, مشهور, معروف are the top translations of "famed" into Persian.

famed adjective grammar

having fame; famous or noted [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • بلندآوازه

  • مشهور

    adjective

    I've been coasting on my fame since I was a baby.

    من از زمان بچگي در روياي مشهور شدنم بودم

  • معروف

    adjective

    One friend had a family, the other had fame.

    یکی از دوست ها تشکیل خانواده داد و اون یکی معروف شد

  • Less frequent translations

    • نامدار
    • نامور
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "famed" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "famed" with translations into Persian

  • (قدیمی) شایعه · (قدیمی) نامور کردن · آوازه · اسم در کردن · اشتهار · بلندآوازه کردن · بلندآوازگی · بهنامی · خوش نامی · زبانزد · سرشناسی · شهرت · مشهور کردن · معروفیت · نام · نام آوری · نامداری · ناموری · نیکنامی
  • انگشت نمایی · بدنامی · رسوایی
  • پیادهروی شهرت هالیوود
  • (امریکا) تالار افتخار (تالاری که در آن مجسمه یا نام مشاهیر رشته ی ویژه ای را قرار می دهند)
  • تالار مشاهیر
  • (قدیمی) شایعه · (قدیمی) نامور کردن · آوازه · اسم در کردن · اشتهار · بلندآوازه کردن · بلندآوازگی · بهنامی · خوش نامی · زبانزد · سرشناسی · شهرت · مشهور کردن · معروفیت · نام · نام آوری · نامداری · ناموری · نیکنامی
Add

Translations of "famed" into Persian in sentences, translation memory