Translation of "favor" into Persian
لطف, التفات, منت are the top translations of "favor" into Persian.
favor
verb
noun
grammar
A deed in which help is voluntarily provided. [..]
-
لطف
nounSo, I'm not giving you the chance to return the favor.
پس بهت این شانس رو نمیدم که این لطف رو جبران کنی.
-
التفات
He wanted those He taught to follow Him, but He did not court their favor.
او می خواست آنهائی که تعلیمشان داده بود دنبالش کنند، امّا در طلب التفات آنها نبود.
-
منت
noun
-
Less frequent translations
- خدمت
- عنایت
- پسند
- تبعیض
- بهزانی
- خوشایش
- سازواری
- گیرایی
- سیما
- نما
- (جمع) رضایت زن به جماع
- (در اصل - هدیه ی عاشقانه) هدیه
- (قدیمی) ظاهر
- (قدیمی) نامه ی اداری (یا بازرگانی) 3
- (مهجور) جلوه
- آسان کردن
- استثنا (قائل شدن)
- استثنا قائل شدن
- با نظر موافق نگریستن
- به پنداری
- بهزانی کردن
- بهپنداری کردن
- تبعیض قائل شدن
- ترجیح دادن
- تسهیل کردن
- جذابیت (در انگلیس می نویسند : favour)
- خواستار بودن
- خوشایش کردن
- ره آورد
- سوغات 2
- شباهت داشتن به (به ویژه در چهره) 0
- طرفدار چیزی بودن
- طرفداری کردن
- عمل نیک در حق کسی کردن
- لطف کردن
- ملاحظه ی کس (یا چیزی) را کردن 1
- مهرورزی کردن
- مهروری کردن
- موافق بودن
- نظر لطف
- هوادار بودن
- چهره 4
- کار خیر انجام دادن
- کم کار کشیدن از
- کمتر به کار زدن
- کمک کردن به
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "favor" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "favor" with translations into Persian
-
(سیاست) روابط کامله الوداد (با کشور بخصوص) · حسن رابطه ی متقابل
-
(در ترکیب) دارای قیافه ی بخصوص · ارجح · دارای امتیازات یا محاسن (بیشتر) · محبوب · مرجح · مطلوب · مقرب · چهره
-
بد قیافه · زشت رو · زننده · ناخوشایند
-
حالت مساعد
-
انحراف مساعد
-
تصویب · موافقت
-
تراز مثبت تجاری، تراز تجاری مساعد
-
خوش قیافه · زیبا · قشنگ
Add example
Add