Translation of "feeding" into Persian
تغذیه, تغذیه دام, خورد are the top translations of "feeding" into Persian.
feeding
noun
verb
grammar
Present participle of feed. [..]
-
تغذیه
nounYou can't feed yourself on the day before yesterday, it's ground which has been swept dry.
شما نمیتوانید از پریروز تغذیه کنید، این زمین است که خشک و خالی شده است.
-
تغذیه دام
Crops grown as feed for livestock
محصولاتی که برای تغذیه دام تولید میشوند
-
خورد
I haven't had such a good feed for a long time.
مدتها بود که به این خوبی غذا نخورده بودم.
-
Less frequent translations
- چرا
- خورش
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "feeding" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "feeding"
Phrases similar to "feeding" with translations into Persian
-
تقلب · تقلب خوراكي · تقلب غذايي
-
محصولات خوراكي جانوري · محصولات زراعی دامخوراک · محصولات علوفهاي · گياهان چراگاه
-
دریافت خوراک
-
دانه · غذای پرندگان
-
(بیشتر در مورد جانوران) خوردن · (تئاتر - هنگامی که بازیگر روی صحنه کلام خود را فراموش می کند) سخن خوراندن (به او) · (تغذیه) دادن · (سوخت یا مواد اولیه و غیره) رساندن به · (عامیانه) نهار · (ماده ی خورانده شده به ماشین و غیره) خوراند · (مواد لازم برای رشد یا دامن زدن به چیزی را) فراهم کردن · (ورزش) پاس دادن · به عنوان خوراک مصرف شدن · تشدید کردن · تغذیه · تغذیه کردن · توپ را رساندن به · جان تازه دادن به · جشن گرفتن · خبر · خواربار · خوراک · خوراک بودن · خوراک حیوانات · خوراک دادن · خوردن · دام خور · دام خوراک · رزق · زیست کردن · سوخت 0 · شام · علوفه · علیق · غذا · غذا دادن · فید · پرورد · چرا کردن · یک وعده خوراک
-
تغذيه اضطراري
Add example
Add