Translation of "fiery" into Persian

آتشین, سوزان, پرشور are the top translations of "fiery" into Persian.

fiery adjective grammar

Of or relating to fire. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • آتشین

    After all, a person does not see a fiery war chariot and fiery horses every day!

    دیدن ارابهای آتشین با اسبهای آتشین امری خارقالعاده است!

  • سوزان

    a hand of fiery iron grasped my vitals.

    دستی مثل آهن سوزان بر وجودم چنگ انداخته بود.

  • پرشور

  • Less frequent translations

    • داغ
    • نارخو
    • آذرین
    • ژیان
    • خونگرم
    • سوزناک
    • جوشی
    • (زخم و کورک و غیره) آماسیده و دردناک
    • (زود) قابل اشتعال
    • آتش دار
    • آتش سان
    • آتش فام
    • آتش مانند
    • آتش گون
    • آتش گیر
    • آتشی مزاج
    • آذر گون
    • تند خو
    • دارای آتش
    • زود افروز
    • زود خشم
    • سرخ و داغ و دردناک
    • شعله فام
    • پر آتش
    • گرم و احساساتی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "fiery" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "fiery" with translations into Persian

  • اتش مزاجی · برافروختگی · تندی · سرکشی · گرمی
  • نوکبوفی دمآتشی
  • (اسکاتلند قدیم) چلیپای چوبی که سر آن را سوزانده یا خونی کرده بودند (و نشانی بود برای فرا خواندن جوانان به میدان جنگ) · چلیپای مشتعل گروه کوکلاکس کلن (برای ارعاب مخالفان)
  • سوزان چون آتش،به گرمی آذر، داغِ آتشوار
Add

Translations of "fiery" into Persian in sentences, translation memory